سيد صادق سجادى
425
تاريخ برمكيان ( فارسى )
كرت با حريفان و نديمان خود گفت كه اسحق سرودهاى نغز با نشاط و طرب پيش برمكيان مىگويد ، آنجا چرا نگويد ؟ و از روى استهزا گفت كه اين برمكيان در اصل گبر بودهاند و خالد را امير المؤمنين بزرگ گردانيد و ما از عرب و اهل نسبيم ، چه چيز ايشان بهتر از ما و بيشتر از ماست ؟ مرا ازين سخن او سخت درد كرد و در دل كرده شد و خاطر من بشوريد و در هر مويى از وجود من شورى ظاهر گشت . گفتم خداوند را اين سخن نبايد گفت و خود را در كرم و سخاوت و سماحت « 1 » با ايشان برابر نبايد داشت كه آنچه ازيشان آيد از ديگران نيايد . امروز در مروت و سخاوت و سماحت « 2 » ، نه در عرب و نه در عجم ، كسى به گرد ايشان نتواند رسيد و اگر بگويى ، يك كرم كه ايشان در حق من كردهاند پيش تو تقرير كنم . ديدم كه ازين سخن به غايت آشفته شد و شراب از سر او فرود آمد . راست بنشست و مرا گفت بيار تا چه دارى . گفتم وقتى يحيى بن خالد برمكى صبوحى كرده بود و كس به طلب من فرستاده ، در آن ايّام من چنان خانهء تنگ داشتم كه اسپان مرا در دهليز مىبستند و از آن جهت خاطر من پريشان بودى و بسيار خواستمى كه اگر همسايه خانه بفروشد من بخرم و خانه را وسيع گردانم . قضا را آن ساعت كه طلب يحيى برمكى آمد ، از همسايگان من دو همسايه آمدند كه ما را مهمّى پيش آمده است . اگر خانههاى ما را مىخرى بخر و زر به ما بده و امروز ترك خانهء وزير كن و يك پاس عشرت مكن و دلال را بطلب و كار ما بكن ، هر دو خانه را بيع كرده به آخر رسان و الّا ما خانههاى خود به كسى ديگر مىفروشيم ، آن وقت از ما آزرده نگردى . هرچند دلم جانب رفتن يحيى ميل كرد و مىدانستم كه در طلب او مرا منافع بسيار خواهد بود ، امّا به ستم خود را از آن طمع باز داشتم و يك پاس روز در خريدن مشغول شدم و چون از آن فارغ شدم به خدمت وزير رفتم . چون مرا بديد بخنديد و فرمود كه وقت صبوحى را به ازين مراعات نتوان كرد كه تو كردى . من سبك در پاى او افتاده و گفتم غرضى داشتم و ليكن دلم كشان اين جانب بود . فرمود چه غرض داشتى تقرير « 3 » بايد كرد . من قصهء تنگى خانه و در آمدن همسايگان و خريدن خانههاى ايشان چنانچه بود تمامى عرضه داشتم . ديدم كه از شرم در عرق شد و مرا فرمود كه زهى بىخبر كه از كار
--> ( 1 ) . متن : سماجت . تصحيح از ك . ( 2 ) . متن : سماجت . تصحيح از ك . ( 3 ) . متن : تقرّر . تصحيح قياسى است .