سيد صادق سجادى

414

تاريخ برمكيان ( فارسى )

تسانيف بسيار است ، نوشته كه خالد [ بن ] عبد اللّه بن مالك در پيش هارون الرّشيد اعتبار تمام داشت و از اكابر اركان ملك و دولت خليفه بود . او را با يحيى برمكى از جهت شركت جاه مخالفت افتاده بود دايما . ميان ايشان به جايى رسيده بود كه اگر در مجلس حاضر شدندى ، تكذيب سخن يكديگر كردندى ؛ و اين خالد [ بن ] عبد اللّه بن مالك پيوسته شغلهاى معظم « 1 » كردى و از خليفه اقطاعات گرفتنى . چون خردمند و زيرك بود و رأى و رويت تمام داشت ، خود را از عداوت برمكيان نيكو صيانت كردى تا وقتى كار مهم ارمنيه و آذربيجان پيش آمد . درين باب خليفه مشاورت با ندما و وزراى خود كرد . ايشان گفتند كه اين كار حق خالد بن عبد اللّه بن مالك است و به از وى كسى اين كار را فراهم نتواند كرد . برفور خالد [ بن عبد ] اللّه مالك را آن اقطاع حواله فرمود و خالد بن عبد اللّه دانست كه يحيى به رأى و تدبير او را از پيش خليفه دور انداخت . امّا چون مهم امير المؤمنين بود هيچ نگفت و مستعد شده بر سر اقطاع رفت و آن كار را به حسن رأى خود فراهم آورده چند گاه آنجا بماند و در استقامت آن مشغول شد . در آن ايّام معاذ بن يحيى « 2 » را كه يكى از فضلا و شعراى زمانه [ بود ] ، تنگدستى پيش آمده بود و روزگار چنانچه رسم است بىوفايى پيش گرفته و كار معاش و انتعاش او به جايى رسيده كه حيات برو منغّص گشته و او را مخالفت برمكيان با خالد بن عبد اللّه مالك روشن نبود . الغرض نامه‌اى از زبان يحيى برمكى در معنى شفاعت خويش پرداخت و روى كار به سوى ارمنيه و آذربيجان نهاد و چون نامه به خدمت او رسانيد ، او در تعجّب شد كه چگونه باشد كه يحيى برمكى به من نامه نويسد ، كه شفاعت كسى در قلم آرد . به گمان اين شايد راست باشد . مالك او « 3 » را درون طلبيد و تعظيم او نگاه داشت و حال عداوت يحيى با او در ميان آورد و گفت كه اين مكتوب تزوير و جعلى مىنمايد . معاذ « 4 » گفت كه اى مخدوم مرا حبس كن و نامه به جانب يحيى برمكى بنويس . اگر او قبول نكند هرچه ترا بايد مرا تعزير كن . خالد بن عبد اللّه مالك گفت اگر بنويسد كه من فرستاده‌ام ، سيصد هزار

--> ( 1 ) . متن : بعظم . ( 2 ) . متن : مالك بن حرب . تصحيح قياسى است ؛ چنان كه از عبارات بعدى نيز برمىآيد كه مراد ، معاذ است . مشابه اين داستان را نك ، بخش دوم اثر حاضر . ( 3 ) . متن : مالك حرب را . اساس : مالك را . از ك نقل شد . ( 4 ) . متن ، اساس : مالك حرب .