سيد صادق سجادى

405

تاريخ برمكيان ( فارسى )

كه از نظر خليفه بگذرد . يحيى بن خالد چون اين سخن شنيد كنيزك خود را عتبه نام پيش طلبيد و گفت برو بر فاطمه خواهر امير المؤمنين كه دختر خوانده من است و صورت حال تقرير كن و بگو هرچه در خزانهء خود موجود دارى تقصير روا مدار كه در تخليص بيچاره‌اى متحيّر ماندام . عتبه چون به خدمت فاطمه رفته صورت حال را تقرير كرد ، فاطمه در غايت كرم و مروّت بود . در ساعت قلادهء مرصّعى كه از خليفه يافته بود و قيمت آن دويست هزار دينار « 1 » زر كرده بودند به خدمت يحيى فرستاد و صد عذر ديگر بخواست . چون ده بار هزار هزار درم موجود شد يحيى اين مجموع را بر سر حمّالان نهاده مصحوب صالح مهران به خدمت خليفه فرستاد . صالح مهران مىگويد كه نزديك غروب آفتاب بود كه من آن مال را پيش هارون الّرشيد بردم و چون مرا بديد فرمود كه منصور زياد را هم آوردى يا نه ؟ من كيفيّت حال و ماجرايى كه گذشته بود تمام عرضه داشتم . امير المؤمنين گفت آنچه از منصور زياد آمد در باب يحيى و فرزندان او ، و آنچه از يحيى مشاهده مىشود در باب منصور زياد ، از هيچ كريمى نشان نتوان داد . برو و آن مال را به خزانه « 2 » رسان و يحيى بن خالد را طلب نماى . چون مال من به خزانه فرستادم به خانه يحيى رفتم و حال را بگفتم از آنچه امير المؤمنين مال بستد و ترا طلب كرد و هيچ نفرمود . يحيى از شادى بشكفت و منصور را پيش طلبيد و گفت خاطر جمع دار كه از هلاك رستى . اين زمان امير المؤمنين مرا طلب داشت . چنان كنم كه خاطر او بر تو خوش شود . منصور را جانى در تن باز آمد . يحيى را دعا گفت . چون يحيى به خدمت خليفه رفت خليفه را بر خود تافته ديد . ترسيد كه مبادا از جهت بىادبى كه در تخليص منصور زياد كرده بود معاتب شود . تا بعد ساعتى به شيرين‌سخنى عذر گناه خود بخواست و خليفه را خوشوقت كرد و بعد از آن عرضه‌داشت كرد كه مىبايد كه مرا جرم و خيانت منصور زياد روشن شود . فرمود جرم و خيانت او عداوت شما و بد گفتن او در حق شماست . ازين سبب ديرباز است كه من مىخواستم او را گردن زنم . امروز در غضب بودم كه حكم كردم تا مال دهد يا گردن او را زنند . تو آن كردى كه كريمان كنند . يحيى گفت زندگانى امير المؤمنين زياده باد . اين از كرم امير المؤمنين بود كه او رهايى يافت و اگر امير المؤمنين فرمودى كه مال يحيى و پسران او از عطاياى من است به

--> ( 1 ) . متن : درم دينارا . ( 2 ) . متن و ك : خانه . تصحيح از اساس .