سيد صادق سجادى
398
تاريخ برمكيان ( فارسى )
امير المؤمنين دراز باد هرچه خواهى گفت ، همان لحظه جمعى از ارباب كياست و فطانت كه بر درگاه حاضرند ، از جودت ذهن و اصابت رأى به گمان و تخمين و قياس آن را بيرون آرند و قبل از افتراق مجلس ، آن سخن در ميان مردم فاش باشد . امير المؤمنين گفت كه من چيزى با تو خواهم گفت كه هيچ دانايى آن را از عقل خود بيرون نتواند آورد . بعد از آن گفت كه اى سيّد و عمزاده من در تأسّفم كه من چه خطا كردهام . نظر در عاقبت كار نينداختم و از سر غصّه و كينه و حسد و عداوت كسانى را ، كه ملك من از ايشان منتظم و كارهاى من از ايشان بارونق بود ، به سهل چيزى برانداختم ؛ و اين زمان در ملك من در هر طرفى خللى مىافتد و مرا ضرورت مىشود كه در سدّ باب هر فتنه به ذات خود عزم كنم ؛ و قبل ازين هر حادثه كه در ممالك من روى دادى هم در بغداد نشسته بودم كه از رأى و تدبير ايشان آن حادثه دفع شدى و الّا يكى از ايشان را بفرستادمى كه از آن جانب خاطر جمع كرده باز آمدى . اى علوى مىبينى كه چه كردهام و بر چه ناكردنى اقدام نمودهام . عاقبت كار را نينديشيدم « 1 » . و چون يكى از ايشان را كشتهء مصلحت در گذاشتن ديگران نديدم و به كلى ايشان را برانداختم . اكنون پشيمان و پريشان و به كار خويش فرو مانده ، سخت حيرانم . نمىدانم كه كار ايشان را به كه دهم و منصب ايشان به كه سپارم . بدين فكر ماندهام با تو مشورت مىكنم چه مىگويى ؟ من گفتم امير المؤمنين مىداند كه رفته باز نمىآيد و نتوان آورد و درين معنى پشيمانى سود ندارد مضى ما مضى . اگر مصلحت افتد فضل ربيع كفايت و درايت تمام دارد و هم پروردهء خاندان شماست و انواع حقوق در ذمّهء او و پدر او اين درگاه را ثابت است ، وزارت به او مفوّض شود . امير المؤمنين فرمود كه اى سيّد من ترا صاحبرأى و رويّت مىدانستم . اينقدر نمىدانى كه آنچنان كسان را كه دور كنند جاى ايشان را به كسانى بايد داد كه در همه چيز بهتر از ايشان باشند « 2 » تا از قول و قلم او خاص و عام عالميان اعتبار بگيرند . و تو فضل بن ربيع را از همه جهت خوب مىشناسى و اوضاع و اطوار و اخلاق و اوصاف او را نيكو مىدانى ، معهذا مرا اين تكليف مىكنى . دريغ اين مشاورت كردن من به او تو محرم داشتن من ترا . من خدمت كردم و گفتم كه زندگانى امير المؤمنين دراز باد ، اندازهء عقل من همين بود كه گفتم ديگر رأى امير صواب است به هرچه اقتضا كند عمل نمايد . چون سخن به اينجا رسيد درين حالت فضل ربيع درآمد و پيش خليفه
--> ( 1 ) . متن : نينديشم . ( 2 ) . متن : باشد . تصحيح از اساس .