سيد صادق سجادى

389

تاريخ برمكيان ( فارسى )

نتوانستندى به سر برد و يك طرفة العين از هم غافل نتوانستندى شد . القصّه هارون الرشيد اين معنى را دريافت كه ميان ايشان رفت آنچه رفتنى بود . آتش غيرت در دلش زبانه زدن گرفت و جز اخفا چاره نداشت و با ايشان بنابر ضرورت مواسا و مدارا مىكرد . عباسه به جهت مواصلت حيله مىانديشيد تا به كام دل از نهال وصال جعفر ثمره يابد . چاره‌اى جز آن نديد كه او را بر سر دجله باغى بود در لطافت « 1 » كه ثمرات آن به كمال رسيده بود ، امير المؤمنين را به آنجا طلبد و در آن باغ به جهت مواصلت با جعفر حيله تواند انگيخت ؛ تا روزى امير المؤمنين را به آن باغ طلبيد . خليفه ضيافت عباسه را اجابت نمود . با جميع مقرّبان حضرت و نديمان مجلس در آن باغ آمدند و از غايت لطافت هواى روح‌افزا و وزيدن نسيم دلگشاى . . . « 2 » خليفه را آن باغ خوش آمد . عباسه را تحسين‌ها فرمود . عباسه استعداد مدعا نموده گفت كه مىخواهم امير المؤمنين ده روز درين باغ من باشد . خليفه التماس خواهر را به اجابت مقرون داشته به عيش و عشرت مشغول گشتند . هر روز عباسه ضيافت پادشاهانه بجا مىآورد و هر شبى كنيزكى كه از ماه شب چهارده حكايت كردى براى خدمت پيش خليفه فرستادى . سيوم شب به خدمت امير المؤمنين آمده گفت كه امشب سيوم شبى است كه جعفر يحيى اينجا مىخسبد . اگر فرمان باشد از براى خدمت او نيز هر شب كنيزكى بفرستم و آن كنيزكان را ايثار او كنم . هارون گفت در دو شب گذشته نفرستاده‌اى ؟ گفت نفرستاده‌ام . فرمود بد كردى . امشب به همه حال بايد فرستاد . عباسه دو شب متواتر دو كنيزك خوبروى بىنظير به خانهء خواب بر جعفر فرستاد . سيوم شب خود را بر هيأت كنيزكان بياراست و نزديك جعفر رفت . جعفر چون وى را بديد بترسيد و بلرزيد و در دست و پاى عباسه افتاد و گفت اى سيّده در خون من سعى مكن و خود را به خون من گرفتار مگردان و رسوايى خاندان ما روا مدار . مرا و ترا دشمنان بسيارند اين حال بدين طريق پوشيده نخواهد ماند و خليفه ترا چيزى نخواهد گفت و به تو آسيبى نخواهد رساند ، ليكن در ريختن خون پدر و برادران و جميع اقربا و عترت من تقصيرى نخواهد كرد . تو هم دريافته‌اى كه امير المؤمنين براى انداختن ما بهانه مىطلبد . عباسه به ظرافت درآمد و بذلها گفتن گرفت و گفت آخر من نه حلال توام و چون منى را در جهان كجا يابند ؟ و از براى وصل همچو منى جانها فدا بايد كرد . آخر ترا

--> ( 1 ) . در متن چنين است . ( 2 ) . يك كلمه در اينجا خوانده نشد . ديگر نسخه‌ها نيز ندارند .