سيد صادق سجادى

377

تاريخ برمكيان ( فارسى )

آن بيرون آورد . ديدم ماهيكى سيمين در ديباى زر گرفته در آن حقّه بود . چند بار دست بر آن ماهيك ماليد و آن را در دريا انداخت و با من به حكايت مشغول شد . چون ساعتى برآمد ديدم كه آن ماهيك بر روى آب آن انگشترى را در دهن داشت . ملك انگشترى از دهن او بگرفت و باز آن ماهيك را در آن ديبا پيچيده در صندوقچه نهاد . و مرا از آن مشاهده عجب حيرتى روى داد . عبد الملك گفت اى برمك عجب حكايتى تقرير كردى كه عقل از قبول آن امتناع دارد و شاهد بر صدق اين قول جز اخلاق پسنديده و افعال گزيدهء تو نيست . برمك شرايط عبوديت به تقديم رسانيد و دعا و ثناى سزا به جا آورد و عبد الملك را حسن كلام و ترتيب قعود و قيام و تقرير ، دلپذير و موافق مزاج افتاده در سلك ندماى خاص انتظام دادش و از آنجا روز به روز كار او بالا گرفت . اهل دانش گفته‌اند كه در خدمت پادشاهان حكايتى كه عقل از قبول آن قاصر باشد نبايد تقرير كرد و مؤيد اين معنى اين نادر حكايت است ، اگرچه مناسبت به مقام ندارد ، ايراد مىنمايم تا ارباب كياست را در ضمن مطالعهء آن تنبيه و تجربه حاصل شود . حكايت اول آن است كه وقتى خواجه احمد بن عبد اللّه بن احمد بصرى ، كه بازرگانى بس بزرگ بود ، از عراق جهت سودا به جانب چين رفته بود ، خواجه را با پادشاه آنجا ، فغفور چين ، صحبت افتاد . فغفور ملك چين او را نوازش بسيار فرمود و آنچه به جهت سودا برده بود ، آن را از او به بهاى نيك بستد و او را به شرف مجالست مشرّف گردانيد . روزى در خدمت پادشاه ، ندما از هر باب حكايات نادر و امثال غريبه تقرير مىكردند . ناگاه خواجه احمد گفت كه در عراق مرغان مىباشند كه ايشان را اشتر مرغ مىخوانند و ايشان آهن تافته به آتش فرو مىبرند و منقار و پر و بال ايشان چون مرغ ، و اعضاى ديگر مانند اشتر باشد . فغفور از قبول اين سخن امتناع نمود و بر محال حمل كرد و حاضران نيز باور نكردند . و در آن حالت فغفور خواجه احمد را گفت كه بعد ازين كه دروغ بزرگى گفتى ، دروغگويان را زيردست تو مىبايد نشست . خواجه احمد گفت اى پادشاه من راست گفته‌ام . اين مرغ را در عراق مرغ آتش‌خوار خوانند و در آن زمين بسيارست . فغفور قول او را استوار نداشت . قدر او به تمامى از دل فغفور كم شد و او را احمد دروغزن نام كرد . خواجه احمد ازين معنى عظيم اندوهناك شده از چين مراجعت كرد . چون به عراق رسيد به كارى دست نزد و به تعجيل هرچه تمامتر سى مرغ آتشخوار پيدا كرد و در دريا نشست و به جانب چين روانه شد . و از آن سى مرغ آتشخوار ، هژده در راه سقط