سيد صادق سجادى

374

تاريخ برمكيان ( فارسى )

حكايت [ 1 ] چنين گويد ابو القاسم طايفى ، كه مؤلف اصل است ، كه برمك دين آتش‌پرستى داشت پدر و جدّ او هم برين دين بودند . و چون برمك به حدّ بلوغ رسيد ، در پى تحصيل هنر و كسب فضايل شد و در اندك فرصتى بر جميع هنرها قادر و بر اكثر از علوم فايز گرديد و به تخصيص در فن نثر و شعر يگانه و ضرب المثل روزگار گشت ؛ و با وجود كمال او اينها جزو بود و همّت بلند داشت ، تا آخر به واسطهء بعضى از وقايع ترك وطن مألوف گرفته قصد خدمت عبد الملك مروان كه پادشاه ضابط و كامگار بود كرد . چون به دمشق كه پايتخت اوست رسيد ، درگهى ديد كه در رفعت به آسمان حكايت كردى . چون او را وصول به پايتخت پادشاه عظيم دشوار نمود خواست كه به وساطت نديمان مخصوصان بدان حضرت پيوندد . به خدمت ايشان آمد و شدى در ميان آورد و هر يكى را در فضل و بلاغت و شيوهء نظم و نثر و طريقهء رأى و رويّت سرآمد عهد و يگانه عصر يافت ، و ايشان را در لطافت مزاج و طيب نفس و طيبت طبع مستثناء روزگار مشاهده كرد . و چون برمك را ملاحت كلام و فصاحت تمام حاصل بود ، در هر مجلس كه درآمدى خواستندى تا سخن از زبان او شنوند و گوش سوى كلام او دارند . تا در اندك مدتى نديمان عبد الملك را حركات و سكنات او پسنديده نمود و درو قابليّت منادمت پادشاه معاينه كردند . ذكر فضايل و هنر او پيش تخت پادشاه عرضه داشتند . عبد الملك پادشاهى در غايت دانايى و كياست بود . تأملى كرد و با خويش گفت كه تا اين شخص در كار منادمت كمال مهارت ندارد ، نديمان ذكر اوصاف او پيش من نمىكنند . و اينها انديشه كرده‌اند كه چون او نديمى كامل است و اهليّت تمام دارد و احوال او پنهان نخواهد ماند و به عرض خواهد رسيد ، بهتر آن باشد كه ما خود ذكر هنر و محامد او پيش تخت پادشاه بازگوئيم . مجملا چون برمك را به حضور آوردند و چشم عبد الملك بر او افتاد ،