سيد صادق سجادى

355

تاريخ برمكيان ( فارسى )

چنين گويد ناصر احمد كه هارون با يحيى مشورت كرد تا على عيسى ماهان را خراسان بدهد و پيش از آن خراسان ، فضل و جعفر داشتند . يحيى را اگرچه از على كراهيت بسيار بود آن را اظهار نكرده گفت كه سخت شايسته است . هارون خراسان او را داد و بدل آن فضل و جعفر را دو شغل بزرگ در بغداد داد و گفت آنچه شما را از خراسان مىرسيد ، دو شغل از مرسومات خود بستانيد . على عيسى ماهان به خراسان رفت و در خوف شد . يكى آنكه پيش از آن با برامكه خوب نبود ، دوم آنكه اقطاع ايشان را متصّرف گشت . دبير خود را در بغداد فرستاد و او را مال بسيار وعده كرد كه اگر از يحيى نامه‌اى به خط او به يارى ، چندان مال به تو دهم كه تا قيامت ترا بس كند . دبير خود را در بغداد رسانيد و به ملازمت درگاه يحيى مشّرف گشت . روزى يحيى او را درون طلبيد و ازو حاجت پرسيد . او تمام قصّه را به خدمت وزير عرضه داشت و بسيار تضرّع نمود و گفت اى وزير جهان من مىدانستم كه او تمامى ظاهر و باطن با تو است « 2 » و شايسته نيست كه تو به خط خود به او چيزى بنويسى . اما چون بر عادت تو واقف بودم كه هركس به نوميدى پيش تو آيد ، به جاى او نيكى كنى ، بدين اعتماد رحمت تو بدرگاه تو رو آورده‌ام . [ پس يحيى ] مكتوبى به خط خود به على عيسى در قلم آورد ، افتتاح نامه اين كلمه بود كه : « بسم اللّه الرحمن الرحيم نگاهدارد خداى تعالى ترا و ما را از همه بديها كه اگر ترا ظنّى در خاطر گذرد كه از من و پسران من در باب تو حقدى ظاهر بود و در هر كار و بارى در زيان مهمات تو كوشم ، اين ظّن از خاطر برون كن كه از آن قوم نه‌ايم كه مكافات بدى [ را ] بد كنيم . بايد كه نيكى و دوستى ما را منتظر باشى و هيچ ملالى از جهت فضل و جعفر كه در اقطاع ايشان والى شده‌اى مدار كه از فضل خدا اميدوارم كه از ايشان به تو همه خير و صلاح آيد ، و يك كار پيش گير تا به بركت آن در دنيا سرخ‌رو باشى و در آخرت رستگار شوى ، و آن عدل و انصاف است . با خلق خدا آن كنى كه اگر با تو هم‌چنان [ كنند ] راضى باشى . آزار خلق روا ندارى و بندگان خدا را نيازارى و ناحق نكنى و ناحق از كسى زر نستانى و السلام عليكم » .

--> ( 2 ) . چنين است در متن .