سيد صادق سجادى

352

تاريخ برمكيان ( فارسى )

خويش و آنچه كار و كسب او بود به وزير تقرير كرد . يحيى بشناخت و گفت راست مىگوئى او را شناختم ، از دوستان من بود الحال بخواه آنچه حاجت دارى . او چند حاجت كه داشت عرضه‌داشت كرد . يحيى همه را روا كرد و احمد بن حسين گويد كه من شمار مىكردم سيزده حاجت بخواست و در مجلس همهء آن به كفايت رسانيد . يك حاجت از آن سيزده آن بود كه صد هزار درم در آن صرف شد ؛ و در برآوردن همهء حاجات او يحيى تازه‌روئى نمود و ابرو كژ نكرد . من كه احمد بن حسين‌ام بارها از يحيى شنيده‌ام كه هرگاه حاجتمندى در نظر من درآيد ، من خود را رهين او دانم تا آن زمان كه حاجت او برآيد . و اللّه الموفق الى الّرشاد . حكايت در بيان فراست و كياست يحيى برمكى و جعفر پسر او « 1 » چنين گويد ابو عثمان بن عمر يحيى الخطاط كه از يونس بن عمر شنيده‌ام ، و او يكى از علماء و فضلاء [ بود و ] دودمان بزرگ را شاگردى كرده بود و خلفاء و وزراء سخن او را اعتبار تمام كردندى و او هم سخن را از روى حق‌شناسى گفتنى . اين سخن [ يونس بن ] عمر گفته است كه چندين بزرگان و مهتران را خدمت كرده‌ام ، كسى را هم‌چو آن دو تن نديده‌ام كه ايشان جامع علوم و هنر و خرد و مكارم اخلاق بوده‌اند . يكى خالد برمكى دويم ايوب بن جعفر سليمان . اين دو تن را سيوم نديده‌ام . همين [ يونس بن ] عمر حافظ مىگويد كه از احمد بن جهم چنين شنيده‌ام اگر كسى در مجلسى چيزى نوشتنى و طريقهء راندن قلم او را يحيى بديدى ، پيش از آن‌كه مطالعه كند تمام مضمون آن كاغذ بگفتى و با اين‌چنين فراست و درايت ضرب المثل روزگار بود و پدر و پسر هر دو در فراست نادره و عديم المثل بودند . چنين گويد . . . « 2 » بن ندر رومى كه از زبان يحيى برمكى شنيدم كه اگر طالب دولت دنيا صبور نباشد بر جفاها و محنتها ، بر هيچ مرادى نرسد . و چنين شنيده‌ام از يحيى برمكى كه درنگ كردن در آن چيز كه به كسى خواهى داد ، غايت لئيمى و بخل بود . كدام سخاوت از آن بالاتر كه در زمان خاطرجمع شود . چنين گويد حافظ كه چندين كتاب در كتابخانهء يحيى بود كه در كتابخانهء پادشاهان

--> ( 1 ) . اين داستان فقط در ك آمده است . ( 2 ) . يك كلمه در اينجا خوانده نشد .