سيد صادق سجادى

304

تاريخ برمكيان ( فارسى )

است كه گويا اندك است از آن نستاند . مرا رقعهء ديگر داد و گفت پيش طاهر بازرگان برو « 1 » ده هزار درم ازو بستان و به آن ضمّ كن و بدان طبيب برسان . چون مال بر طبيب بردم و معذرت كردم او گفت كه من از همه اهل بغداد محتاج‌ترم و در عمر خويش ده هزار درم نديده‌ام . امّا مىترسم كه عوانان خليفه بشنوند هم مال از من بستانند و هم مرا بكشند ، از ترس نستدم . گفتم آن ده هزار « 2 » بيست هزار درم شده است « 3 » بستان و نترس « 4 » . القصه به صد هزار عجز و الحاج بستد و دعا كرد « 5 » . چنين گويد ابو الحسن دبير كه چون من « 6 » به اندازهء دانش خود مآثر برامكه جمع كرده بودم و آن را در زندان پيش فضل بردمى و گاه‌گاه پيش او بخواندمى ، يك روز فضل مرا گفت كه آن مجموعه بيار و مآثر برادرم جعفر پيش من بخوان كه امروز به غايت دلتنگم ، از مآثر او چيزى بشنوم مگر دلم تسلّى « 7 » شود . ابو الحسن گويد اين نسخه را آوردم و پيش او مىخواندم . چون به ذكر جعفر رسيدم در گريه شد . من مىخواندم او مىگريست . چون شب درآمد مرا گفت تو به خانه برو و آسايشى بكن و اين نسخه را اينجا بگذار تا من مطالعه كنم . من گفتم اى سرور مرا اين بندى خانه به وجود تو « 8 » به از بهشت « 9 » مىنمايد . امشب من هم اينجا خواهم بود و چند جزوى ازين كتاب پيش تو خواهم به اصلاح رسانيد « 10 » . چون شب درآمد مآثر فضل آغاز كردم . مرا گفت مخوان كه از روى تو شرم مىآيد . من گفتم چون نخوانم كه در عالم نظير تو پيدا نيست . الغرض ناگاه به ذكر جرّاح كه بيست هزار درم دربندى خانه به او داده بود رسيدم . مرا گفت اين محقّر ، مردمان بر دون همّتى من حمل « 11 » خواهند كرد . گفتم اى وزير درين محل و درين معرض كه تويى آن‌چنان بيچاره را اين‌قدر داده‌اى همچنان باشد كه كسى در حالت قدرت و فرماندهى صد هزار درم « 12 » دهد . چون از آن نسخه فصلى چند بخواندم ، مرا گفت مىبينى برادر كه اين خليفه با ما

--> ( 1 ) . ك : نيم شب برو . ( 2 ) . ل : - ده هزار . ( 3 ) . ك پس ازين دارد : و من نيم شب آورده‌ام . آفريده‌اى ازين خبر ندارد . خاطر از عوانان جمع دار . ( 4 ) . ك : - بستان و نترس . ( 5 ) . ك : به صد هزار عجز آن زر بستد . ( 6 ) . ك : - چون من . ( 7 ) . ك : گشاده . ( 8 ) . ك : - تو . ( 9 ) . ل : به وجود تو بيش . ( 10 ) . ك : پيش تو خواهم خواند . ( 11 ) . ك : خيال . ( 12 ) . ك : درم زر .