سيد صادق سجادى

294

تاريخ برمكيان ( فارسى )

اموال برمكيان را پيش هارون بردند ، به غايت ملول « 1 » گشت و در خشم شد « 2 » و صالح خازن را ، كه مولاى يحيى بود و از نهان و آشكارى اموال « 3 » يحيى خبر داشت ، پيش خود طلبيد و تخويف بسيار كرد و فرمود كه مال محمّد بن يحيى كه توانگرترين اهل بغداد بود « 4 » و او را از همه برمكيان مال بيشتر بود و او را قارون « 5 » ثانى گفتندى كجاست . البته مالهاى ايشان را بنما و الّا ترا به عذابى بكشم كه عبرت همهء جهان گردد . صالح گفت آنچه امير المؤمنين مىفرمايد همچنين است كه ايشان را اموال بسيار و درآمد بىشمار بود « 6 » ، اما به خدمت خليفه روشن است و بر همهء حاضران و غايبان درگاه پوشيده نيست كه برمكيان مالها به چه طرز انفاق مىكردند « 7 » و چه مال در تجمّل و زينت ايشان خرج مىشد و بر هر خانه و باغى كه بنا مىنهادند ، چه مالها به مصرف مىرسيده . از اين‌چنين قوم مال نقد كجا حاصل مىشود « 8 » . اما آنچه از قليل و كثير بود ما چند نفر بندگان ايشان كه خازنان ايشان بوديم نويسانده‌ايم . اگر زياده برين « 9 » در مستقبل « 10 » ايّام پيدا شود ، يا دفينه و ذخيره يا امانتى « 11 » ظاهر گردد ، خليفه فرمان دهد تا ما را به بدترين سياستى بكشند . بعد از آن هارون ، صالح خازن را گفت كه مادر جعفر « 12 » همشيرهء رضاعى من بود . پيوسته ميان عورات و حرم منادمت او كردى و مرا حكايت او « 13 » به غايت خوش آمدى . هم نزديكان من مىدانند كه من او را چه زرها داده‌ام و چند درج جواهر بخشيده‌ام و او سماحت « 14 » و سخاوت نكرده است . اموال او پيش من بياريد اما به شرطى كه به كلى او مستأصل « 15 » و محتاج نشود « 16 » ، چه من يك كرت او را مال و خزانه خراسان بخشيده بودم .

--> ( 1 ) . ك : ملتفت . ( 2 ) . ك : برنجيد و در خشم شد . ( 3 ) . ك : برنهان و آشكار اموال و اسباب . ( 4 ) . ك : مال محمّد كه بر زمين كران بود . ( 5 ) . ك : قارون . ( 6 ) . ك : ايشان را اموال بسيار درآمدى . ( 7 ) . ك : برمكيان چه مالها به مردم تفقّد نمودند . ( 8 ) . ك : بر اين‌چنين قوم مال نقد كجا وصل مىشود . ( 9 ) . ل : بر من . ( 10 ) . ك : بعد ازين . ( 11 ) . ك : دانايى ! ( 12 ) . در هر دو نسخه : مادر يحيى . تصحيح قياسى است . ( 13 ) . ك : منادمت من او كردى و حكايت و حديث به غايت خوش آمدى . ( 14 ) . ل : سماجت . ( 15 ) . ك : متأصل . ( 16 ) . ل : شود .