سيد صادق سجادى
288
تاريخ برمكيان ( فارسى )
سيصد هزار درم نقره از فلان بازرگان « 1 » كه از موالى ماست بگير و به جهت عثمان بن عمّار بفرست كه او مردى محتشم بود و همه وقت محترم زيست كرد و شايد كه اين آخرين خير ما باشد ، و چون هنوز دسترس هست و ما را باز نداشتهاند « 2 » ، درين وقت چرا تقصير كنيم و فرصت را غنيمت نداريم . بعد ازين كه داند كه دست يابيم يا نيابيم « 3 » . چون من رقعهء يحيى بر فضل بردم و حكايت عثمان بن عمّار و درماندگى او با فضل گفتم و آنچه پدر گفته بود با او تقرير كردم ، او هم زارزار بگريست و گفت صواب همين است كه پدر ما مىفرمايد . آن سيصد هزار درم از آن بازرگان « 4 » طلب نمود و دويست هزار درم از آن خود به آن ضّم كرد و بر عثمان عمّار فرستاد . چون آن به عثمان بن عمّار رسيد ، نوحهكنان از خانه بيرون آمد و در كوچه و بازار افتاد و خاك بر سر مىكرد و نعره مىزد كه وا يحيا وا فضلا وا جعفرا « 5 » . به آواز بلند مىگريست و مىگفت اى مسلمانان كجا خواهيم يافت اينچنين اسخيا « 6 » را كه در حالتى كه ايشان را اين نوع مصيبتى پيش آمده است ، پانصد هزار درم به جهت من فرستادهاند و مرا ازين چنين محنت و پريشانى خلاص دادند « 7 » . حكايت در بيان آنكه شايد بعضى مردم اين اخبار را استوار ندارند چنين گويد ابو محمّد عبد اللّه بن محمّد كه مترجم اول اخبار برامكه بود ، بعد از محمّد بن حسين بن عمر هروى اين ترجمه به اين سلاست و روانى ترتيب كرده است ؛ و اين عبد اللّه مترجمى گويد كه اخبار كرم و سخاوت و دستگيرى برامكه چندان است كه در دفاتر
--> ( 1 ) . ك : بر فلان بزرگوار . ( 2 ) . ك : چون دست همت ما را هنوز باز نداشته . ( 3 ) . ك پس ازين دارد : و بسيار خواهيم و نتوانيم . ( 4 ) . ك : از بازررگانان . ( 5 ) . ك : و جعفر . ( 6 ) . ك : كريمان . ( 7 ) . ك پس ازين دارد : چون او نوحه مىكرد جمله اهل بازار مىگريستند و هر يكى را براى ايمان دعا مىكردند ! و اللّه اعلم .