سيد صادق سجادى
286
تاريخ برمكيان ( فارسى )
بينديشيد كه چه كنيم كه از بلاى او خلاص يابيم . اگر او دست در يكى از ما خواهد زد ، تا آثار ما نخواهد انداخت متقاعد نخواهد شد . « 10 » شمامه مىگويد كه من و اسحق بن سليمان تا نماز ديگر درين انديشه مىكرديم . هيچ رأى صواب در خاطر ما خطور نمىكرد و ابواب تدبير و رأى بر ما بسته شده بود « 11 » . يحيى چون حال برين منوال ديد ، آب از چشم خود « 12 » فرو باريد و فرمود كه « المقدور كائن » . گفت مرا معلوم شده كه با تقدير الهى بس نتوان آمد « 13 » و كدام نشان و علامت برافتادن ما ازين روشنتر و ظاهرتر خواهد بود كه زبان و خاطر شما دو كس در صوابديد اين قضيه بسته گرديد و هيچ انديشه به جانب ما « 14 » در خاطر شما نگذرد ؛ و برخاست و سوار شد و سر مىجنبانيد و مىگفت « المقدور كائن » . قضا را هم در آن هفته هارون الرشيد جعفر را گردن زد و ايزد تعالى قضاى خود براند و چشمزخم روزگار بدان اسخيا رسيد « 15 » . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت در حدس موسى بن يحيى خالد بر انتقال دولت خاندان خويش چنين روايت كند « 16 » محمد بن موسى علوى از موسى پسر خرد يحيى بن خالد برمكى كه گفت پنج شش روز مانده بود « 17 » كه دولت ما سپرى شود و من سوار به طرف خانه مىآمدم ، و پدر و برادران من در تعزيت روزگار « 18 » خويش مشغول بودند « 19 » كه در ميان راه
--> ( 10 ) . ك : تا آثار ما را رها نخواهد كرد . ( 11 ) . ك پس ازين دارد : و به زبان ما نيز فرو بست . ( 12 ) . ك : آب چشم بر مجلس خود . ( 13 ) . ك : مرا معلوم شد كه تقدير الهى در كار ما رسيده است . ( 14 ) . ك به جاى « در . . . ما » دارد : كه در درايت و صواب سرآمد بزرگان عصر مائيد بسته كرد و نجات ما . ( 15 ) . ك پس ازين دارد : چشم زخم روزگار در جهان جهان دانى و سخن يحيى به روزگار رسيد و جمله فضلا و علما و اكابر بغداد بعد از آن در مصيبت تعزيت ايشان گرفتار شدند و جويهاى خون از چشم خلق از جهت كشتن جعفر برمكى روان شد . ( 16 ) . ك : چنين گويد . ( 17 ) . ك : است . ( 18 ) . ك : كار . ( 19 ) . ك : نشسته اندوه مىكردند .