سيد صادق سجادى
269
تاريخ برمكيان ( فارسى )
چنين گويد ابو على قاسم بن محمّد ، كه از خاصّان « 1 » درگاه هارون الرشيد بود ، كه وقتى از براى « 2 » جعفر يحيى برمكى ، غلامى « 3 » چند روز خدمت فرمود ، در شمايل او تعجب نمود كه هم جمال داشت و هم صاحب وقار بود و در پيشانى او فّر بزرگزادگى مىشناخت « 4 » . هرچند روز كه مىگذشت به جهت خردى كه در او بود شفقت جعفر زيادت مىشد . جعفر فرمود تا او را علم و فضل و خط تعليم كنند و بر آداب امور وزارت واقف گردانند . بعد از چند گاه چنان بزرگ « 5 » و عاقل و دانا گرديد كه جعفر مهمّات سركار خود را به دو تفويض نمود « 6 » و او « 7 » چنان پرداخت كه جعفر را روز به روز اعتقاد « 8 » در باب او زياده مىشد و در كار او با خويش انديشه مىكرد ؛ يعنى چندين اخلاق پاكيزه در فرزندان آدمى « 9 » نبود . جعفر را بارى تعالى فراستى به كمال داده بود « 10 » و از مشاهدهء اوصاف آن غلام ، روى در دل او « 11 » افتاده بود كه عجب نباشد كه اين غلام از اصل و تبارى « 12 » بزرگ بود . روزى در خلوت او را پيش طلبيد و از اصل و نسب و تبار او پرسيد و با احتياط تفحّص نمود و گفت با من راست و درست بگو كه تو از كجايى و مادر و پدرت از كدام اصل است و چه كار كردندى « 13 » . غلام « 14 » گفت كه من پدر خويش را نديدهام ، فامّا مادرم « 15 » بارها گفته است كه من كنيزك « 16 » شيرين قيصر بودم و او مرا « 17 » به غايت عزيز و محترم داشتى . روزى از سر گستاخى چند سخن بىادبوار بر او گفتم « 18 » . قيصر در غضب شد و خواست كه مرا برنجاند « 19 » . ساعتى انديشه كرد و آخر مرا به مطربى بخشيد و من از قيصر حمل داشتم و در
--> ( 1 ) . ك : خواصان . ( 2 ) . اساس : - از براى . ( 3 ) . اساس ، ك : غلامى را . ( 4 ) . ك : آثار بزرگى مىتافت . ( 5 ) . ك : زيرك . ( 6 ) . ك : فرمود . ( 7 ) . ك : او را . ( 8 ) . ك : كه جعفر روز به روز اعتقادش . ( 9 ) . ك : در فرزندان آحاد آدميان . ( 10 ) . ك : به كمال فراستى داده . ( 11 ) . اساس : - او . ( 12 ) . اساس : اصل تبار . ( 13 ) . ك : - و . . . كردندى . ( 14 ) . او . ( 15 ) . ك : مادر من . ( 16 ) . اساس : كنيزكى . ( 17 ) . ك : او را . ( 18 ) . ك : چند سخن بىادبى روبروى وى بگفتم . ( 19 ) . اساس : بخواند .