سيد صادق سجادى
267
تاريخ برمكيان ( فارسى )
اين بىادبى در حضور ايشان گذشت . ايشان را اين معنى به غايت دشوار نمود . چون عمر تميمى شرمسار در خانه بازگشت ، معتبران كه در برابر او بودند او را ملامت كردند و گفتند كه چرا شما سبقت نموديد و فضل را سلام و خدمت كرديد ، چون مىدانستيد « 1 » كه او متكبّر است و جواب سلام نخواهد داد و آبروى شما نگاه نخواهد داشت . عمر گفت كه او وزير است و مرا جز آنكه صبر كنم و اين غصّه فرو برم « 2 » چاره نيست . گويند اين عمر چنان سخى بود كه از اول روز تا نيم شب در خراسان در خانه طعام « 3 » پختى و به خلق دادى و هيچ گرسنه از پيش در « 4 » او محروم بازنگشتى . و درين ايّام كه در شهر بغداد آمده بود تنگدست شده و وام بسيار مر او را جمع شده بود و از امارت خراسان معزول گشته . يكى از علامات اسخيا چنين گفتهاند كه ايشان بيشتر احوال تنگدست و وامزده باشند و هيچ ذخيره از اموال و اسباب برايشان جمع نماندى . در جمله چون فضل برمكى روز ملاقات او « 5 » در خانه رفت و از حاضران از حال عمر ادراك كرد « 6 » ، به يك زبان گفتند كه او عليك وزير نشنيد و شرمنده شد « 7 » و تعجب نمود كه چگونه است كه اينچنين باذلى و كريمى « 8 » جواب سلام چنين داد كه او نشنود و از معروفان خراسان خجل شود « 9 » . فضل گفت كه دلم در آن لحظه مشغول مهمى بود كه خليفه در آن جهد كلّى كرده بود . من جواب گفتم امّا ساكن . حاضران عرضه داشتند كه مدتى كه او در خراسان امارت داشت ، از مراسم و انعام و املاك پنج هزار درم فرستاده است و ما دانستيم كه او تقصير كرده است و از آن جهت وزير را با او تغيّر مزاج شده . فضل گفت كه مرا هيچ تغيّرى نيست و من شنيدهام كه او مردى كريم و باذل است و امروز از شما مىشنوم كه از پاى افتاده است . حاجبى را طلب نمود كه هزار هزار درم از خازن من بستان و بر شتران بار كن و به خدمت عمر تميمى رسان و از من بسيار معذرت كن و بگو كه دلم مشغول بود ، ابن جرم مرا « 10 » عفو فرماى كه جزاى اين غفلت
--> ( 1 ) . اساس : مىدانستند . ( 2 ) . ك : فرو خورم . ( 3 ) . ك : طعامها . ( 4 ) . اساس : - در . ( 5 ) . اساس : روز به ملاقات او . ( 6 ) . هر دو نسخه چنين است . ( 7 ) . ك : شرمسار گشت . ( 8 ) . ك : باذلى و كريمى را بندگى مسند وزارت . ( 9 ) . ك : شد . ( 10 ) . ك : اين جرم را .