سيد صادق سجادى
262
تاريخ برمكيان ( فارسى )
عمر خويش نكرده است . خليفه گفت من او را اين مقدار و بيش از اين مقدار هم « 1 » بدهم و ليكن با آن بزرگى هرگز من او را بيش از پنجاه هزار درم ندادهام . ما را عباسيان و قرابتيان بسيار است . بدين سبب او را چندين بدهم « 2 » ، عباسيان دشمن من خواهند شد . فضل گفت به اعتماد كرم خليفه اين « 3 » مقدار عرضه داشت مكرر مىكنم . اگر در حق بنده مرحمت شود همين مقدار يعنى هزار هزار درم به وام محتاج شده است ؛ و جواهرى كه از شما و پدر شما يافته به گرو مىكند ؛ به دو بدهند و بعد ازين او را « 4 » آن قدر ملك مرحمت شود كه محتاج قرض نگردد كه « 5 » باعث بزرگى خليفه خواهد گشت . خليفه فرمان داد تا اين مبلغ او را از خزانه بدهند و فلان ده « 6 » و زمينها را منشور به نام او بنويسند . فضل « 7 » از آن مرحمت مسرور و خوشحال از پيش خليفه بيرون آمد و فرمود تا مالها را از خزانه بياوردند « 8 » و به خانهء محمد ابراهيم عباسى برده پيش صفهء او توده زدند ؛ و منشور املاك را در روز مرتب كرده به خدمت او رسانيد . اين به گوش فضل رسانيدند كه محمد ابراهيم در دار الخلافه در گوشهاى منتظر نشسته است تا شما را ببيند و معذرت گويد . فضل گفت من هرگز اين معنى « 9 » روا ندارم كه مرا ببيند و خجل شود و شرمندهوار معذرتى كند . من جواب اينچنين كرمى كه در حق من ارزانى دارد نتوانم گفت ؛ و چنانچه او نبيند از در سراى سوار شده در خانه رفت . چون خبر انعام خليفه و ملكى كه در مستقبل ايّام در باب او مرحمت شده است به محمد ابراهيم رسيد ، عظيم فرحناك « 10 » گشت و انديشهء معذرت را به خدمت فضل متضاعف گردانيد و متعاقب فضل در خانهء او آمد . فضل از دهليز « 11 » بيرون آمد و به خانهء پدر رفت . محمد ابراهيم به خانه پدر فضل رفت . فضل « 12 » از آنجا نيز به خانهء برادران رفت . محمد ابراهيم خبر شنيده متعاقب او هر جا كه مىرفت او هم درمىآمد . آخر با
--> ( 1 ) . اساس : - هم . ( 2 ) . اساس : مىدهم كه . ( 3 ) . ك : همين . ( 4 ) . اساس : آن را . ( 5 ) . ك : - كه . ( 6 ) . ك : - ده . ( 7 ) . ك : پروردهء فضل . ( 8 ) . ك : بيرون آوردند . ( 9 ) . ك : معنى را . ( 10 ) . ك : فرحان . ( 11 ) . ك : از در ديگر . ( 12 ) . اساس : - فضل .