سيد صادق سجادى
258
تاريخ برمكيان ( فارسى )
آن مال و اسباب كه دو هفته از خليفه يافته ، ايثار اسحق چه خواهد كرد ؟ چون اسحق موصلى در خانهء على بن هشام رفت ، على هشام او را طعام خورانيد و ده هزار درم در پيش او آورد . اسحق از دونهمتى او به غايت رنجيد و آزرده از خانه او بازگشت و با ياران خود گفت كه من در اول يافته بودم كه ازين خسيس دونهمّت هيچ كرمى ظاهر نگردد و چندين زحمت كه در حق او كشيدم همه ضايع رفت . با خويش مقرّر نمود كه من بعد گرد او نگردد و جز « 1 » سلام عليك در ميان نباشد . چون يك چندى برين بگذشت ، روزى على هشام به طلب اسحق فرستاد . اسحق اجابت نكرد و آن كس بازگشت و به على هشام گفت كه اسحق نمىآيد و ترا دشنام بسيار داده است . على هشام از غضب جبلّى با يكى از عوانان يار شده ، رعونت تقرّب خليفه و كثرت جاه و مال او را بر آن داشت كه با آن عوان كس به خانه اسحق فرستاد و او را پياده و خوار و زار به خانه آوردند . از بدى كه در ذات او سرشته بودند گفت تا اسحق را لت كنند و بعد از آن در موضع مخفى بند فرمايند و بر روى مؤدّب و مرشد خويش بسى ناسزا گفت و به انواع برنجانيد . تمامى خبر مذكور به سمع خليفه رسيد . خليفه ازين حركت ناخوش از على هشام رنجيد و از روى اسحق شرمنده « 2 » گشت و در حال على هشام را از خانه به تهديد و تشديد پيش آوردند . هرگز خليفه را چنان تافته و پرغضب نديده بودند كه آن روز ديدند . راوى مىگويد كه آشفتگى خليفه به حدى بود كه مقرّبان يقين كرده بودند كه على هشام را خواهد كشت . چون على هشام را بديد ، دشنامى چند كه هرگز بر زبان او نرفته بود گفت و سوگند ياد كرد كه اگر حق پدر تو در گردن من نمىبود ، ترا به فضيحت تمام كشتمى . بعد از آن اشخاص عنيف را فرستاد در خانه على هشام روند و چند بىادب كه در مجلس او باشند ايشان را تعزير كنند و اسحق را بند گشوده به تعظيم پيش او آورند . چون اسحق را پيش آوردند « 3 » ، خليفه سر پيش انداخته شرمنده شد و او را معذرت بسيار خواند و گفت اى اسحق سخن حكيمانه و عاقلانه همان بود كه گفته بودى . اين بدى در طينت او سرشته بودند و قابل تغيير نيست و مجاهده و رياضتى كه در باب اينچنين خبيث ذاتى بكنند ضايع باشد . بعد آن على هشام را گفت اى ملعون افعال و اقوال تو گواهى داد كه تو حلالزاده نهاى و اگر حلالزاده
--> ( 1 ) . ك : چنان كه . ( 2 ) . ك : رنجيده . ( 3 ) . ك : - چون . . . آوردند .