سيد صادق سجادى

233

تاريخ برمكيان ( فارسى )

ابو على محمد بن خزيمهء انصارى را « 1 » روايت مىكند على بن عيسى بن مخاطر كه از ابو على محمد بن « 2 » خزيمهء انصارى شنيدم كه گفت « 3 » من مؤدب پسر سعيد « 4 » بن سلام « 5 » بودم كه از معتبران و بزرگان « 6 » بغداد بود . روزى من كه ابو علىام با پسر او پيش سعيد انصارى رفتم « 7 » . چون « 8 » طعام پيش او آوردند و از طعام فارغ شد ، پسر خود را بازگردانيده مرا پيش خود بنشاند و با نديمان در محاوره شد . در اثناء آن ، سخن از مآثر برامكه برآمد . حاضران مجلس در گريه شدند . سعيد انصارى نعره بزد و از سينه آهى برآورد « 9 » و مرا گفت كه اين همه اسباب و اموال كه بر من مىبينى از شفقت و عنايت آل برمك است . يكى از حاضران پرسيد كه چگونه شفقت كرده‌اند ؟ آغاز كرد كه من به خدمت هارون الّرشيد قربى و مكنتى « 10 » داشتم و ميان ما قرابتى بود « 11 » . مبلغى مرا در بيت المال وظيفه تعيين كرده بود . وقتى ، از كيفيتى كه « 12 » مرا از آن حال خبر نبود ، وظيفهء مرا از بيت المال منع كرده بود ، از آن سبب مرا دو صد هزار دينار قرض به هم « 13 » رسيد و كار من به فقر و فاقه كشيد . دو سه مرتبه قصّه به خدمت خليفه رفع « 14 » كردم ، جواب نداد و برگشت « 15 » . من درماندم . عاجز و مضطر گشتم . تقاضا و تشدّد قرض‌داران « 16 » از حد بگذشت . نيم شبى از خانه بيرون آمدم و قصد كردم بر در ابو الحسن هاشمى روم و از او قرض خواهم « 17 » . چون به خدمت او رسيدم و حال خود پيش او باز كردم « 18 » ، مرا دلدارى

--> ( 1 ) . جاى عنوان در اساس خالى است . ( 2 ) . اساس : - بن . ( 3 ) . ك : - شنيدم كه گفت . ( 4 ) . اساس : سعد . ( 5 ) . ك : اسلام . ( 6 ) . ك : بزرگان و معتبران . ( 7 ) . ك : رفتيم . ( 8 ) . ك : - چون . ( 9 ) . ك : آهى از سينه برآورد . ( 10 ) . ك : قربتى و نسبتى . ( 11 ) . ك : هم بود . ( 12 ) . اساس : از كوفتى . ( 13 ) . ك : - هم . ( 14 ) . ك : ربيع . ( 15 ) . اساس : برشكست . ( 16 ) . چنين است در نسخه‌ها . ظاهرا مراد قرض‌دهندگان است . ( 17 ) . ك : قرضى بخواهم . ( 18 ) . ك : باز گفتم .