سيد صادق سجادى

231

تاريخ برمكيان ( فارسى )

در پيشانى من مشاهده مىنمود . « 1 » فضل از من پرسيد كه حال تو چيست كه ترا متغيّر مىبينم و زمان زمان آثار اندوه و علامات غم در جبين تو ظاهر مىشود ؟ من تمامى حال كه گذشته بود باز گفتم و درماندگى و بيچارگى خليل ربيع كندى تقرير كردم . ديدم كه متأسّف و متأثّر شد و بر خويش مىپيچيد و مىگفت كجا روا باشد كه ما درين شهر باشيم و حال بزرگان بر اين جمله شود « 2 » و ما را برين احوال كسى اطلاع ندهد و « 3 » متفحّص احوال درماندگان نباشيم . حاضران « 4 » كه در مجلس بودند مرا عتاب كردند و گفتند كه مىتوانستى كه درماندگى او در مجلس ديگر عرض « 5 » كنى و [ عيش ] وزير را اين زمان منغّص نكنى . اسحق موصلى مىگويد كه من گفتم كه درين باب من ابتدا نكردم . وزير از اندوه من خبر يافت « 6 » ، مرا مخفى داشتن ممكن نبود . در جمله « 7 » ديدم كه فضل غلام خود را طلبيد و ساكن « 8 » با او چيزى بگفت . بعد از زمانى خواست كه برخيزد « 9 » ، دوات « 10 » و قلم طلبيد و رقعه‌اى نوشت و به دست من داد . در او نوشته بود كه بسم اللّه الرحمن الرحيم ، ابقاك اللّه و حفظك و اتّم نعمته عليك و فضل عندك . و در زير اين نوشته كه رحمت خدا بر تو باد و بر مادر و پدر تو باد كه ما را از حال بزرگى اطلاع بخشيدى و منّت آن بر ما متوجه گردانيدى . حاليا پانصد هزار درم شكرانه تو فرمودم . « 11 » خليل كندى را از جهت « 12 » ما معذرت بسيار كنى و بگويى كه هر روز در ديوان وزارت حاضر شود تا كار او ساخته گردانم . اسحق « 13 » موصلى مىگويد كه چون فضل يحيى رقعه به دست « 14 » من داد و مرا نوازش فرمود و از مجلس برخاست و به درون حرم رفت ، من بازگشتم و شادان و خوشان « 15 » به

--> ( 1 ) . ك : و او از اثر اندوه در من پشيمانى مشاهده مىنمود . ( 2 ) . ك : باشد . ( 3 ) . ك : كه . ( 4 ) . اساس : + مجلس . ( 5 ) . اساس : خاص . ( 6 ) . ك : از اندوه من دريافت . ( 7 ) . اساس : - در جمله . ( 8 ) . ك : ساكن ساكن . ( 9 ) . ك : بعد از آن زمانى خواست كه برخيزد . ( 10 ) . ك : - دوات . ( 11 ) . ك : شكرانه برگير . ( 12 ) . ك : + قلّت . ( 13 ) . ك : اسحق ابراهيم . ( 14 ) . ك : - دست . ( 15 ) . ك : گرازان .