سيد صادق سجادى

224

تاريخ برمكيان ( فارسى )

گفتار در خلق و استقبال برامكه و بيان بعضى از فضايل ايشان « 1 » روايت چنين كند عبد اللّه مسلم جرجانى ، كه يكى از بزرگان مشهور بغداد بود ، با چند كس از معروف در مسجدى از مسجدهاى « 2 » بغداد نشسته بودم و سخن در سخاوت آل برمك مىگذشت ، و هر كسى سخن از سخاوت و كرم ايشان مىكردند و تأسف مىخوردند و هارون الرشيد را كه در قمع و قلع ايشان كوشيده بود به بدى ياد مىكردند و با يكديگر مىگفتند كه اگر هارون الرشيد نصفى از جهان برانداختى ، چنان بد و زشت و مكروه نبودى كه آل برمك را قلع كردى « 3 » . پيرى مستقبل قبله در آن مسجد نشسته بود . چون مفاوضت ما بشنيد چندان بگريست كه بيهوش شد . چون بعد از ساعتى با خود آمد ازو پرسيديم كه چرا « 4 » گريستى ، گفت يكى از آنها كه ممنون آل برمك است منم « 5 » ، چگونه در حكايت ايشان نگريم . چندان ملال دارم كه بىايشان « 6 » چرا زنده مانده‌ام . من كه عبد اللّه جرجانيم او را گفتم كه كرم فرماى و يك سخاوت از آن كرمها بازگوى كه ما ايشان را نديده‌ايم و قرنى زياده شد كه آن جوانمرد كه خود را خليفه مىخواند « 7 » بدان سان « 8 » مكرّمان روزگار را برانداخته است ؛ امّا سخاوت ايشان شنيده‌ام و مىشنوم . پير « 9 » معمّر « 10 » آغاز كرد و با گريه مىگفت « 11 » كه اى آزادمردان بدانيد و آگاه باشيد كه پدر من از بزرگان معروف و مالداران مشهور بغداد بود « 12 » و مال و نعمت و املاك بسيار داشت ؛ و مرا احمد نام است و پدر مرا طلحة بن عبد اللّه تاجر « 13 » خواندندى ؛ و پدر من « 14 » در باب من بسيار زحمت ديده و استادان ماهر را در خانه طلبيدى و ايشان را بسى سيم و زر

--> ( 1 ) . جاى اين عنوان در اساس خالى است . ( 2 ) . اساس : - از مسجدهاى . ( 3 ) . ك : كرد . ( 4 ) . ك : چندين چرا . ( 5 ) . اساس : - منم . ( 6 ) . ك : كه بى اين جوانمردان چندان ملال دارم كه تا هر روز بىايشان . ( 7 ) . اساس : مىخوانند . ( 8 ) . اساس : - بدان سان . ( 9 ) . اساس : - پير . ( 10 ) . ك : مفسّر . ( 11 ) . ك : - سخن مىگفت . ( 12 ) . اساس : است . ( 13 ) . تاجى . ( 14 ) . ك : پدرم .