سيد صادق سجادى

220

تاريخ برمكيان ( فارسى )

ارمنيه و آذربايگان « 1 » و سر پيچيدن ايشان روى داد . يحيى خليفه را در حالت رأى زدن گفت كه كار ارمنيه و آذربايگان حق عبد اللّه بن مالك است ، به از وى ديگرى اين كار فراهم نتواند آورد . خليفه در ساعت عبد اللّه مالك را آن كار حواله نمود و خلعتهاى فراوان و اسباب بسيار داد . عبد اللّه دانست كه يحيى « 2 » موجب اين شد و او را « 3 » پيش خليفه دور انداخت . امّا چون خليفه را مهمّى روى داده بود ، حال « 4 » را عبد اللّه به خليفه معلوم نكرد و مستعد شد و بر سر اقطاع رفت و آن كار را به حسن رأى خود « 5 » فراهم آورد . چند گاه آنجا بود و در استقامت آن مشغول شد . در آن ايّام معاذ بن يحيى را كه يكى از فضلا و شعراء زمانه بود تنگدستى روى داده بود و روزگار چنانچه رسم است به او بىوفايى كرده كار معاش و انتعاش « 6 » او « 7 » به جايى رسيده بود كه حيات « 8 » بر او منغص گشته ، و او را از حال مكاوحت برمكيان با عبد اللّه مالك روشن نبود . الغرض نامه‌اى از زبان يحيى برمكى در باب سفارش و شفاعت خويش پرداخت و روى به سوى ارمنيه و آذربايگان « 9 » نهاد و چون به خدمت عبد اللّه مالك رسيد و نامه را به خدمت او رسانيد ، عبد اللّه مالك در تعجب شد كه چگونه باشد كه يحيى برمكى بر من نامه نويسد . گمان برد كه آن آرنده تعميه « 10 » خواهد بود و الّا هرگز يحيى بر من نامه ننويسد و شفاعت او در قلم نه آرد . با اين گمان ، معاذ « 11 » را به درون « 12 » طلبيد و تعظيم او نگاه داشت و حال عداوت و مكاوحت يحيى در ميان آورد و گفت كه اين مكتوب تعميه « 13 » مىنمايد . معاذ « 14 » گفت اى مخدوم مرا حبس كن و نامه به جانب يحيى برمكى نويس . اگر قبول نكند هرچه ترا بايد مرا بكن . عبد اللّه « 15 » مالك گفتى اگر او بنويسد كه من فرستاده‌ام ، سيصد هزار درم به تو دهم و چندان اسباب ديگر بخشم

--> ( 1 ) . ك : آذربايجان . ( 2 ) . ك : - يحيى . ( 3 ) . هر دو نسخه : مرا . تصحيح قياسى است . ( 4 ) . اساس : خالد . ( 5 ) . ك : - خود . ( 6 ) . اساس : امتعاش . ( 7 ) . اساس : - او . ( 8 ) . ك : - حيات . ( 9 ) . ك : آذربايجان . ( 10 ) . ك : تعبيه . جمله مخدوش است . ( 11 ) . اساس : ملك . ( 12 ) . اساس : به روى . ( 13 ) . ك : تعبيه . ( 14 ) . اساس : مالك حرب . ( 15 ) . اساس : - عبد اللّه .