سيد صادق سجادى

11

تاريخ برمكيان ( فارسى )

عبد الملك بيمار را ، كه پزشكان از مداوايش ناتوان مانده بودند ، درمان كرد و خليفه هم او را اقطاعات كرامند داد و برمك در دمشق ماندگار شد » . پس از آن روايات و حكاياتى به نقل از عمر بن ازرق ( در متن : عمر بن عبد الرزاق كه گويا اشتباه كاتب است ) و ابو القاسم بن غسان آورده شامل خاستگاه برمكيان و ثروت و قدرت بىمانند آنها به عنوان متوليان نوبهار بلخ ، وجه تسميهء نوبهار و شكل معبد ، جنگ و گريز برمك با طلخان ( طرخان ، ترخان ) ترك و قتل او و فرار فرزندش خالد ( كذا ) به كشمير . بيشتر اين داستانها در آثار مستقلى كه دربارهء برمكيان در دست است ديده نمىشود . نويسنده در اين اثر نيز مانند ديگر آثار داستانى - تاريخى ، دورهء زمانى ميان ورود برمك به دربار عبد الملك بن مروان يا هشام اموى را تا عصر هارون الّرشيد ناديده انگاشته و روايتى دربارهء اين دوره نياورده است . داستان ولايتعهدى هارون و كوشش هادى براى عزل او ، آغاز خلافت هارون و وزارت يافتن يحيى از ديگر فصول كتاب است كه اصل و منشأ تاريخى دارد . اين‌گونه روايتها در كتاب عبد الجليل با آنچه در اخبار برمكيان و اخبار برامكه آمده مشابه است جز آنكه نويسنده آنها را در اينجا تفصيل بيشترى داده و با امثال و اشعار فارسى و عربى آراسته گردانيده و كتابى جذاب مشتمل بر داستانهايى كه بسيارى از آنها اصل و بنيادى تاريخى دارند فراهم آورده است . نسخه‌اى از تواريخ آل برمك در كتابخانهء ملى پاريس موجود است و شارل شفر بخش اعظم آن را با ترجمه و شرح و مقدمه‌اى به فرانسه در مجلد دوم مجموعهء ادبيات فارسى منتشر كرده است « 1 » . 2 . اعلام الناس بما وقع للبرامكة من بنى العباس . كتابى است به عربى نوشتهء شيخ محمد معروف به دياب اتليدى كه بنابر شواهدى ، همچون ذكر نام كتاب مشتهى العقول فى منتهى النقول سيوطى در آن ، زودتر از سدهء 10 ق نگاشته نشده است . در آغاز چنين مىنمايد كه كتاب اعلام الناس بر حسب نام و عنوانش بايد دربارهء برمكيان يا لا اقل شرح سقوط و علل انقراض آنها باشد . اما كتاب در واقع گزارش نسبتا موجزى است از تاريخ خلفا از عمر بن خطّاب تا الراّضى باللّه عباسى و برخى حوادث مشهور و بعضى اطلاعات فرهنگى و ادبى . آنچه مربوط به برمكيان است تنها چند صفحه از فصل مربوط به خلافت هارون الرشيد را در بر مىگيرد كه زير عنوان « سبب قتل البرامكة و ما وقع لهم مع الرشيد » آمده است . اتليدى در اين بخش ، نخست از جعفر بن

--> ( 1 ) . نك بخش مأخذ در پايان همين كتاب .