سيد صادق سجادى
204
تاريخ برمكيان ( فارسى )
و در جمله ، صالح مهران « 1 » گويد كه با منصور زياد به خانهء يحيى خالد برمكى درآمدم . يحيى از نماز پيشين فارغ شده بود و تسبيح مىگفت . چون ما را بديد و حال گريه و زارى و بيچارگى منصور زياد مشاهده كرد ، احوال او از من باز پرسيد . من تمام كيفيت بگفتم . او منصور زياد را ساكن كرد و دلخوشى داد كه تو خاطر جمع دار كه خليفه هرچه خواهد با من كند . بنشين كه تدبير مال همين لحظه مىكنم و ترا مال پيش خليفه مىفرستم . بعد از آن هرچه داند گو بكن . در حال خازن را طلب داشت « 2 » . از زر و نقره و جواهر و زرينه و خرج لابدّى آنچه بود « 3 » حاضر ساخت « 4 » . مقدار دو بار هزار هزار « 5 » درم جمع آمد . رقعه به فضل پسر بزرگ نوشت كه ضعيفى آمده است به جز وى احتياج دارد ، آنچه مقدور دارى بفرست كه درماندهاى منتظر نشسته است . دو هزار « 6 » هزار درم فضل نقد فرستاد . و به جعفر پسر كهتر در قلم آورد كه آنچه خرجى دارى در ساعت ارسال كن . به قياس سه بار هزار « 7 » هزار درم ارسال نمود . چون هفت بار هزار هزار درم موجود شد ، صالح مهران « 8 » را گفت آن « 9 » مال را نزد خليفه برو عرضه داشت نما كه سه بار هزار هزار درم ديگر فردا من به خزانهء عامره برسانم . صالح گفت مرا همچنين فرمان نيست « 10 » . هم امروز تا نماز شام يا سر يا زر . يحيى ، ابن عتبهء « 11 » كنيزك را گفت كه بر « 12 » فاطمه خواهر خليفه كه دخترخوانده من است برو و صورت حال تقرير كن و بگو هرچه در خزانهء خود موجود دارى تقصير روا مدارى كه در تخليص بيچارهاى متحّير ماندهام . فاطمه را « 13 » از غايت كرم و مروت كه « 14 » بود ، در ساعت قلادهاى مرصّع كه از خليفه يافته بود و قيمت آن جواهر سه هزار « 15 » هزار دينار زر كرده بودند ، به خدمت يحيى فرستاد و صد « 16 » عذر دگر بخواست و آن
--> ( 1 ) . اساس ، ك : مهتران . ( 2 ) . ك : + كه . ( 3 ) . ك : باشد . ( 4 ) . ك : ساز . ( 5 ) . اساس : دو صد هزار . ( 6 ) . اساس : هزار درم . ( 7 ) . اساس به جاى « سه بار هزار » دارد : قياس من سه صد . ( 8 ) . اساس ، ك : مهتران . ( 9 ) . اساس : - آن . ( 10 ) . ك : است . ( 11 ) . اساس : ك چنين است . ل ندارد . ( 12 ) . اساس : - بر . ( 13 ) . ك : به . ( 14 ) . ك : - كه . ( 15 ) . اساس : دو صد . ( 16 ) . ك : چند .