سيد صادق سجادى

188

تاريخ برمكيان ( فارسى )

- و خلقى برو گرد آمدند و او مرا گفت « 1 » كه اى حسان هنر برامكه را نمىدانى و ايشان را نشناخته‌اى و حّد بزرگى ايشان ندانسته‌اى . كدام عيب بر ايشان گمان توان برد « 2 » تا آن را توان پوشيد . دبير مذكور در آن حالت دست به جيب انداخت و رقعه‌اى از زبان فضل بيرون آورد . در آن به خط خود به سوى دبير نوشته بود كه چون بدين سطور « 3 » واقف شوى ، خازن را بگوى تا در حال دو صد هزار درم به مستحقّان رساند و توقّف را مجال ندهد كه امروز من به شغلى مشغولم و نماز ديگر از وقت گذشته بايد كه كفّارت اين تقصير دو صد « 4 » هزار درم به مستحقان رسانى كه شايد حق سبحانه و تعالى عفو فرمايد . كسى را كه سيرت و عادت برين جمله باشد كه گفتم « 5 » ، عيب و عار به روى چگونه گمان توان كرد . دبير مذكور اين بگفت و زارزار بگريست و جمعى كه به جهت شنيدن ماجراى مذكور گرد آمده بودند ، بر طريق ماتم‌زدگان نوحه و زارى گرفتند و شورى و غوغايى از خلق بخاست . و در محنت ايشان اهل بغداد را محنتها و جفاى صعب پيش آمد . و اللّه اعلم بالصّواب . ذكر بعضى از رعايت حقوق يحيى برمك كه در حبس و قيد از فضل به وقوع آمد و بيان شدّت زندان اين بزرگان « 6 » ثقات آورده‌اند كه فضل بن سهل « 7 » پيش مأمون فضايل يحيى تقرير كرد . در اثناى آن بگفت يحيى برمكى را زحمت بواسير بود . در هيچ فصلى آب سرد استعمال نتوانست كرد ؛ تا در آن ايّام كه او را با فضل يحيى محبوس كردند و ايذاى « 8 » ايشان در دل هارون الّرشيد متمكّن « 9 » گشت « 10 » و از بدنامى برانداختن آنچنان كريمان الى ابد الدهر باقى انديشه نكرد ،

--> ( 1 ) . اساس : مرا گفتند . ( 2 ) . ك : گمان برى . ( 3 ) . اساس : دستور . ( 4 ) . ك : دويست . ( 5 ) . اساس : گفتيم . ( 6 ) . جمه دعائيه را اساس ندارد . ( 7 ) . اساس ، ك : سهيل فضل . ل : سهل فضل ، تصحيح قياسى است . ( 8 ) . اساس : ناخواناست . ( 9 ) . اساس : متمكن . ( 10 ) . اساس پس از اين دارد : « و در قلع ايشان به جوامع همّت درست و التفات » . جمله نامفهوم است . ك ندارد .