سيد صادق سجادى

185

تاريخ برمكيان ( فارسى )

مكّرم جهان و اى سخى يگانه ، صد دينار مغربى جمله ماندگيهاى مرا كافى است . چندانم دادى كه فرزندان فرزندان مرا كفايت كند « 1 » و در اين زمين بعد ازين از عطاى تو « 2 » دعوى مقدمى و بزرگى خواهم كرد . چه نوع شكر كنم ترا كه هم مال « 3 » دادى و هم مايهء بزرگى بخشيدى ، و چندان دادى كه چون من و هزار همچو من شكر آن نتوانند گزارد . فضل يحيى را با چندين سخاوت و كرم كه حاتمان عالم غلامى او را شايد « 4 » ، در ديانت و صيانت و پاكى نفس و تقوى به كمال بود و در جميع اوصاف سرورى و مهترى از « 5 » سروران و مهتران گذشته « 6 » ، چنان كه به جايگاه خويش گفته آيد « 7 » . و اللّه اعلم بالصّواب . مناظرهء فضل با دبير « 8 » و ملامت يحيى او را چنين گويد احمد بن حسن بن « 9 » سهل « 10 » كه وزيرزادهء مأمون بود ، كه روزى فضل بن يحيى دبير « 11 » خود را پيش خواند . در اثناء آن‌كه نامه املا مىفرمود يك حديثى نرم‌تر گفت . دبير آن حديث نيكو نشنيد و فهم نكرد . ديگر بار پرسيد كه درين معنى چه فرموده‌اى ؟ فضل « 12 » بار ديگر مكرر كرد . باز دبير چنانچه بايد بجا نياورد . كرت ديگر هم پرسيد . فضل سيوم بار برنجيد و تفته شد « 13 » و گفت اى نبطى چند برنجانى و اين سخن چند بار بازپرسى ؟ دبير برنجيد و غصّه شد « 14 » و گفت تو آزاد « 15 » مردان را جفا مىكنى ، كوهى و روستايى مىخوانى . اين مهترى و سرورى كه ترا بدان ذكر مىكنند گزاف « 16 » است . و سوگند خورد من بعد ازين دبيرى نخواهم كرد و گرد جاى تو نخواهم گشت ؛ چنان كه

--> ( 1 ) . ك : چندانم داده ك فرزندان مرا كفايت كند كافى است . ( 2 ) . ك : عطاياى تو . ( 3 ) . اساس : دل . ( 4 ) . ك : حاتمان عالم غلام اويند . ( 5 ) . اساس : - « سرورى . . . از » . ( 6 ) . اساس ، ك : او را رسد . از ل نقل شد . ( 7 ) . اساس ، ك : گفته‌اند . تصحيح قياسى است . ( 8 ) . اساس ، مناظره در فضل و دبير . ( 9 ) . اساس : - حسن بن . ك فقط حسن . ( 10 ) . اساس ، ك : سهيل . ( 11 ) . ك : وزير . ( 12 ) . ك : - « ديگر . . . فضل » ( 13 ) . ك : - تفته شد . ( 14 ) . در اساس جاى عبارت « اى . . . شد » خالى است . ( 15 ) . اساس : - آزاد . ( 16 ) . ك : اكبر آفتى است !