سيد صادق سجادى
168
تاريخ برمكيان ( فارسى )
خراب نكردند « 1 » و كارگران « 2 » و مزدوران را طلب داشتند و به عمارت جديد اشتغال نمود . فرستادن ابو جعفر منصور مهدى پسر خود را به حكومت رى و طبرستان همراه خالد برمكى و ضبط نمودن بعضى از ممالك ايران چنين گويد ابو الحسن احمد بن حذيفه ، كه از مقّربان مهدى پسر منصور خليفه بود « 3 » ، شنيدم كه چون امير المؤمنين منصور ، مهدى را به طرف رى « 4 » و طبرستان « 5 » فرستاد ، و چون او را وليعهد خلافت كرده بود خواست تا او نامور و معتبر شود ، خالد را در صحبت او نامزد كرد و او را وصيت كرد تا كارها به رأى او پردازد و او را محتشم و بزرگ دارد . چون در رى رسيد ، از آنجا كه رغبت جوانان است و خواهند كه به كامرانى و كامكارى سرافراز شوند و عيشها به مراد دل برانند و به لهو و طرب مشغول گردند « 6 » و بيشتر در شكار و صيد ميل نمايند ، خاصه كه عالمى را زير فرمان خويش « 7 » مطيع و منقاد يابند « 8 » ؛ مهدى از روى غرور به شكار و لهو و نشاط اكثر اوقات مصروف مىداشت « 9 » . خالد در خلوت ، چنان كه جز خليفهزادهء ديگرى نشنود « 10 » ، با مهدى گفت كه ترا پدر وليعهد خلافت گردانيده است و ترا دشمنان و همسران و رقيبان « 11 » بسيارند و خليفه مىخواهد كه تو نام گيرى و در نظر دوست و دشمن اعتبار يا بى . و اينكه ترا اينجا « 12 » فرستادهاند و مطلق العنان گردانيدهاند « 13 » اول كار تست و اگر در « 14 » اول كار نام تو برنيايد بيشتر در دلها معتبر نگردى . پس صلاح آن است كه اول حشم را مرتب سازى و مستعد دارى و مال و خراجى كه مىستانى به قدر خرج خود نگاه دارى و باقى به حشم خود دهى و كار خراج را مستقيم گردانى و بر حكم معدلت ستانى و در ميان خلق به احسان معروف شوى و
--> ( 1 ) . ك : نكرد . ( 2 ) . ك : كاريگران . ( 3 ) . اساس ، ك : - بود . ( 4 ) . ك : - رى . ( 5 ) . اساس : - طبرستان . ( 6 ) . اساس : گرديدند . ( 7 ) . اساس : - خويش . ( 8 ) . اساس : نمايند . ( 9 ) . اساس : - « مهدى . . . مىداشت » . ( 10 ) . اساس : نبود . ( 11 ) . ك : شريكان . ( 12 ) . ك : ترا اينچنين . ( 13 ) . ك : گردانيده . ( 14 ) . اساس : - در .