سيد صادق سجادى
163
تاريخ برمكيان ( فارسى )
دست نزد . به تعجيل تمام سى شترمرغ آتشخواره به هم رسانيد و باز راه چين پيش گرفت و تا چين « 1 » رفتن هژده مرغ « 2 » آتشخواره در دريا بمردند و دوازده مرغ آتشخواره سلامت به چين رسيد . و چون به ملازمت فغفور « 3 » رسيد و هدايا و تحف خود را به نظر آورد ، فغفور گفت اى احمد باز امسال چه دروغ آوردهاى « 4 » و چه محال خواهى گفت ؟ گفت اى ملك من راست گويم و دروغ نخواهم گفت . اينك دوازده مرغ آتشخوار به خدمت آوردهام . هژده مرغ « 5 » در كشتى بمردند و دوازده ديگر « 6 » حاضر ساخت . فغفور چون مرغان بديد و آتش خوردن ايشان معاينه كرد ، سخت در تعجّب شد « 7 » . خواجه احمد به جهت آنكه راستگو شود « 8 » مالها صرف كرد و سختيها كشيد . ملك آفرين كرد و پنجاه هزار دينار سرخ مغربى به او انعام كرد « 9 » و گفت عاقلان را چرا سخنى گويند كه آن را به دلايل و برهان و رنج و محنت بسيار ثابت بايد كرد ؟ « 10 » مگر « 11 » ندانستهاى كه بيشتر بلايى كه به مردم رسد از زبان رسد « 12 » ؛ اگرچه از « 13 » بزرگان شنيدهايم كه بنى آدم را ميل بر شنيدن چيزى باشد كه آن را « 14 » نديده باشد و نشنيده باشد ، و گويندگان عجايب را دروغزن گويند « 15 » و ليكن ببايد « 16 » ديد كه گوينده كيست « 17 » و سخن چيست و شنونده چگونه كسى است . دانا كسى را توان گفت كه وقت گفتن را محافظت نمايد و سخن به اندازهء سامعان گويد و از آن جمله كه دير باور كنند « 18 » به قدر امكان احتراز واجب بيند و سخنى كه « 19 » به دلايل و حجج و
--> ( 1 ) . در اساس جاى « آتشخواره . . . چين » خالى است . ( 2 ) . اساس : مرغ . ( 3 ) . در اساس جاى « مرغ . . . فغفور » خالى است . ( 4 ) . در اساس جاى « اى احمد . . . آوردهاى » خالى است . ( 5 ) . ك : مرغان . ( 6 ) . در اساس جاى « در . . . ديگر » خالى است . ( 7 ) . در اساس جاى « در . . . ديگر » خالى است . ( 8 ) . اساس : شد . ( 9 ) . ك : داد . ( 10 ) . ك : كردن . ( 11 ) . ك : - مگر . ( 12 ) . ك : است . ( 13 ) . ك : اگرچه ما . ( 14 ) . در اساس جاى « بر . . . آن را » خالى است . ( 15 ) . ك : گويد . ( 16 ) . اساس : نبايد . ( 17 ) . ك : گويندگان كيستند . ( 18 ) . در اساس جاى « كه . . . كنند » خالى است . ( 19 ) . اساس + بشنوند و .