سيد صادق سجادى
4
تاريخ برمكيان ( فارسى )
آنان اختصاص داده است . آثار منظوم و منثورى كه زير عناوينى چون دارابنامه و اسكندرنامه و ابو مسلمنامه و بختيارنامه و داستانهاى خسرو و شيرين و سنباد و مقنع و هزار و يك شب و بسيارى ديگر با تحريرهاى مختلف نگاشته شده از همين وجهه نظر قابل تأمل مىنمايد . همهء اين آثار از ديدگاه داستانگزارى ، خصائص مشتركى دارند . گرچه همه آنها از لحاظ سنديت و مقبوليت تاريخى يكسان نيستند ، اما اين قدر هست كه اينگونه آثار را مىتوان انعكاسى از افكار مردم ، و منابعى ارزشمند براى بررسى تاريخ اجتماعى دانست . دربارهء برمكيان ، قطع نظر از منابع صرف تاريخى و ادبى ، آنچه تحت عنوان اخبار برامكه يا تاريخ برمكيان يا عناوين ديگر ، برحسب تحريرهاى مختلف آن ، در دست است نيز از يك نظر در همين مقوله مىگنجد ؛ با اين تفاوت قابل توجه كه مايه و پايهء اصلى غالب حكايات مربوط به اين خاندان را در آثار مكتوب تاريخى و ادبى نيز مىتوان يافت در حالى كه اين ارتباط در ديگر آثار داستانى مانند ابو مسلمنامهها بسى كمتر است « 1 » . البته اين بدان معنى نيست كه همهء روايات مربوط به برمكيان در آثار ياد شده لزوما ريشهاى تاريخى و واقعى دارند ، بلكه مىتوان اين پيوند را بدينگونه نيز تعبير كرد كه كثرت روايات داستانى - مدون يا غير مدون - دربارهء برمكيان ، روايات تاريخى و مورخان و نويسندگان را تحت تأثير قرار داده است : اما آن زواياى تاريكى كه محقّقان را در ارائه تصويرى كامل از برمكيان با دشوارىها روبرو كرده ، چند موضوع و چند مقطع زمانى از زندگى اين خاندان را در بر مىگيرد . از آن جملهاند لقب برمك ، دين برمكيان مقارن ظهور اسلام ، علت و چگونگى ورود آنها به دمشق ، گروش به اسلام و موقعيت آنها در دستگاه خلافت اموى ، اسباب گرايش خالد به عباسيان و نقش واقعى او در قيام ضد اموى ، درجهء نفوذ و سيطرهء برمكيان بر هارون الرشيد ، و اسباب انقراض خاندان . جالب آنكه محور غالب روايات داستانى آميخته با افسانهها در « اخبار برامكه » را همين موضوعها و مقطعها تشكيل مىدهد كه فاقد روايات تاريخى صرفاند يا اين گونه روايات دربارهء آنها اندك است و از لحاظ مدلول قانعكننده نيستند . درست به همين دليل است كه در كتب تاريخ و ادب هم روايات داستانى ، گاه جاى اخبار تاريخى را در همان موضوعها گرفته است . اين روايات
--> ( 1 ) . مثلا نگاه كنيد به مقالهء نگارندهء اين سطور زير عنوان ، « ابو مسلمنامه » ، در دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، جلد 6 .