سيد صادق سجادى

122

تاريخ برمكيان ( فارسى )

جز اين « بر او هيچ عيب نتوانستندى گرفت » « 1 » . دربارهء فضايل جعفر بويژه نيكخويى و سخاوت او نيز در منابع داستانها آمده و حضور او را در هر جا منشأ خير و بركت مىدانستند . چنان كه وقتى در خشكسالى و كم‌آبى به حج رفت و از وادى العقيق مىگذشت ، زنى از بنى كلاب در شعرى مردم آن وادى را تسلّى داد كه گرچه بهارشان بىباران است امّا چون جعفر بدانجا آمده آن تنگى و سختى را به چيزى نمىگيرند « 2 » . دربارهء بزرگ‌منشى و جوانمردى او نيز گفته‌اند كه كسى از زبان جعفر در حق خود نامه‌اى مجعول به حاكم مصر كه اتفاقا از مخالفان و دشمنان جعفر بود نوشت و توصيه كرد كه وى را از بخشش و كرم خويش بهره‌مند گرداند و خود نامه را به مصر برد . حاكم مصر به سبب آن دشمنى كه در ميانه بود در صحت نامه ترديد كرد و آن را به بغداد فرستاد . كاتبان و اطرافيان جعفر به توبيخ و قتل آن مرد رأى دادند ، امّا جعفر نپذيرفت و آن نامه را تأييد كرد و حتى حاكم مصر را نكوهيد كه چرا در صحت آن ترديد كرده است « 3 » . از اين روايات همه پيداست كه بزرگترين فضيلت برمكيان سخاوت ايشان بود چنان كه سلم الخاسر گفته كه « پس از برمكيان درياى بخشندگى فرو نشست و بازوى سخاوت فرو افتاد « 4 » » . وقتى برمكيان همراه هارون و دو فرزندش به حج رفتند ، در احسان و عطا به مردم بر يكديگر پيشى مىجستند . چندانكه آن سال را سال عطاياى ثلاث : عطاياى هارون و يحيى ، مأمون و جعفر ، امين و فضل خواندند و پيداست كه مراد از آنان تنها برمكيان‌اند چنان كه شاعرى گفت : اتانا بنو الآمال من آل برمك * فياطيب اخبار و يا حسن منظر اذا نزلوا بطحاء مكّة اشرفت * و اخرى الى البيت العتيق المستّر فتظلم بغداد و تجلّوا لنا الدّجى * بمكّة ما تمحوا ثلاثة اقمر فما خلقت الّا لجود كفّهم * و اقدامهم الّا لإعواد منبر اذا راض يحيى الأمر ذلّت صعابه * و ناهيك من راع له و مدبّر « 5 »

--> ( 1 ) . تاريخ برامكه ، ويرايش قريب ، 36 . ( 2 ) . ابن خلكان ، 1 / 328 - 331 . ( 3 ) . ابن طقطقى ، 206 - 208 . ( 4 ) . مسعودى ، مروج ، 3 / 382 ؛ بعضى از داستانهاى ديگر دربارهء سخاوت اورانك : ابن فقيه ، 317 ؛ تنوخى ، المستجاد ، 114 ، 135 - 137 . ( 5 ) . ابن خلكان ، 1 / 224 ؛ رازى ، 22 - 23 .