خورشاه بن قباد الحسينى

60

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

ذكر توجّه حضرت شاه دين پناه نوبت ثانى به صوب خراسان از براى دفع فتنهء ازبكان چون خبر قتل نجم ثانى و كشته شدن زين العابدين بيك و بيرام بيك قرامانى و انهزام عساكر گردون توان و توجّه خانان ازبكيّه به صوب خراسان به سمع مبارك حضرت شاه عالميان رسيد ، از « 1 » آنجا كه كمال تمكّن و قوّت نفس آن مؤيّد صافى اعتقاد بود هيچ گونه تغيّر « 2 » به خود راه نداد و از آن چشم زخمى كه بر چهرهء اقبال او رسيده بود وقعى ننهاد ، فى الفور بعضى امرا و اعيان لشكر را پيشتر به طرف خراسان روان گردانيد و خود بعد از جمع جنود متفرّق در بهار سنهء تسع عشر [ و ] « 3 » تسعمايهء [ 919 ] از اصفهان به حركت درآمده با لشكر فراوان روان شد و چون به يورت ساروقمش كه از محال رى و شهريار است نزول اجلال نمود ، منصب وكالت كه به مير نجم متعلّق بود به عالى جناب مير عبد الباقى مفوّض شد و امير جمال الدين استرآبادى در آن سفر ملازم ركاب همايون بود و منتظر كه صدارت به او رجوع شود و مولانا علاء الدين حكيم نيز در اين باب ساعى بود ، امّا امير عبد الباقى راضى نبود ، مىخواست كه اين منصب را به قاضى شيخ كبير اردبيلى « 4 » ارزانى دارد . مير عبد الباقى و حكيم هر يك مدّعاى خود را معروض شاهى گردانيدند . حضرت شاه فرمودند كه صدر من در شيراز است و اتّفاقا در همان روز و « 5 » ايّام شيخ محمد خفرى كه وكيل امير سيّد شريف بود به اردو مىرسد [ 45 ] و بعضى تحف و هدايا كه همراه داشته به موقف عرض مىرساند و در همايون « 6 » مجلس ، پروانچه صدارت با اسب و خلعت جهت مير سيّد شريف گرفته به شيراز معاودت مىنمايد . مير عبد الباقى چون توجّه حضرت شاه را دربارهء مير سيّد شريف مشاهده فرمود ، او نيز از در موافقت درآمده ملازمى را از براى تأكيد ربط و التيام مصحوب شيخ محمد خفرى به شيراز فرستاد و اردوى همايون از آن مكان كوچ فرموده بر سبيل استعجال روان شد و چون النگ بسطام مضرب خيام عساكر نصرت فرجام گرديد ، امرا و سپاه

--> ( 1 ) . ب : « از » ندارد . ( 2 ) . ب : تغيير . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . ب : اردبيل . ( 5 ) . ت : « روز و » ندارد . ( 6 ) . ت : همان .