خورشاه بن قباد الحسينى

55

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

مصروف بود . هر اقطاعى را به اميرى حواله نمودند و در رواج و رونق مذهب حقّ ائمّهء اثنى عشر - صلوات اللّه عليهم اجمعين - سعى موفور به ظهور آمده در جميع بلاد خراسان ، خطبا خطبهء دوازده امام خوانده طوعا [ زبان به طعن و لعن ابابكر ] « 1 » و عمر و عثمان برگشادند و شيخ الاسلام كه پيشوا و مقتداى اهل سنّت و جماعت بود ، چون در مجلس بهشت آيين زبان به طعن و لعن مخالفان دين نگشاد و هرچند كه تكليف كردند فايده نداد ، آخر شعلهء حياتش را به تيغ آبدار [ 41 ] فرو نشانيدند تا عبرت ديگران شود . و سادات و علما كه به تشيّع معروف و مشهور بودند به مراحم شاهانه و مكارم خسروانه سرافراز گشته مزيد اختصاص يافتند ، از جمله ( سيّد محمد ميريوسف را منصب امارت داده صاحب توق و نقاره ساختند ) « 2 » . و چون فصل شتا به آخر رسيد ، در بهار سنهء سبع عشر و تسعمايه [ 917 ] اردوى گردون شكوه به عزم تسخير ماوراء النّهر به حركت درآمده بعد از طىّ مسافت [ بعيد « 3 » ] به حدود آب آمويه « 4 » مضرب خيام عساكر نصرت فرجام گشت . چون خبر توجّه عساكر قيامت نهيب به سمع خانان ماوراء النّهر رسيد از غايت وهم و هراس ، رسولان به پايهء سرير اعلى فرستاده بعضى امرا و اركان دولت را شفيع ساخته طلب صلح كردند ؛ چون در آن اوان خبر رسيده بود كه پانزده هزار سوار از طايفهء تكلو از طرف روم خروج كرده با امراى روم مكرّر جنگ كرده بر ايشان غالب شده‌اند و در ولايت روم خرابى بسيار كرده در حدود ارزنجان پانصد نفر از مردم تجّار را به قتل آورده مالهاى ايشان را متصرّف شده عازم آذربايجان‌اند ، حضرت شاه دين پناه شفاعت امرا را قبول كرده با خانان ماوراء النّهر صلح كرد و به سعادت معاودت فرمود و شهر هرات را به حسين بيك لله ارزانى داشته در اوّل فصل خريف سنهء مذكور عازم عراق شد و چوهه سلطان را كه از طايفهء تكلو بود از مقدّمه روان گردانيد تا از ما فى الضمير لشكرى كه از جانب روم آمده‌اند واقف گردد ، اگر چنانچه به عزم ملازمت و چاكرى

--> ( 1 ) . ب : محو و لا يقر از نسخه « ت » تكميل شد . ( 2 ) . ت : مطالب بين قلابين ( ) را ندارد . ( 3 ) . ب : محو شدگى دارد از نسخه « ت » تكميل شد . ( 4 ) . آب آمويه آمو دريا رود جيحون : اين نام مقارن هجوم مغولان به جاى رود جيحون به كار گرفته شده است . ( جغرافياى تاريخى ، ص 462 ) .