خورشاه بن قباد الحسينى

52

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

شعر به خيل و حشم شاه خاقان شكوه * صف آراى شد همچو البرزكوه گذشت از فلك گرد ميدان كين * زمين شد زبر دست چرخ برين « 1 » غبار آن چنان در هوا شد سحاب « 2 » * كه ره بست بر دعوت مستجاب « 3 » هنوز سپاه نصرت آثار به تمام تعبيه و ترتيب نيافته بود كه لشكر خصم [ 39 ] در برابر نمودار شد . از عزيزى شنيدم كه مىگفت : من در آن جنگ همراه بودم و از كنار معركه تماشا مىنمودم كه شيبك خان با لشكر آراسته از بلندى پيدا شد و حضرت شاه دين پناه با مجموع سپاه در زمين نشيبى جمع شده ايستاده بودند ، مخالفان به مجرد رسيدن آغاز تيرباران كردند و عساكر نصرت نشان سپرها در سر « 4 » كشيده لحظه‌اى توقّف نمودند . شعر خدنگ پياپى روان در ستيز * پى « 5 » جان و جان از تنش « 6 » رفته تيز گذشتى چنان از سپر تير كين « 7 » * كه آه اسيران ز چرخ برين « 8 » بعد از لحظه‌اى حضرت شاه دين پناه كه مؤيّد من عند اللّه بود ، بزدقانى به دست مبارك گرفته يكران جلادت را در ميدان شجاعت به جولان درآورد و عساكر نصرت مآثر از يمين و يسار به حركت درآمده بر دشمنان حمله كردند . از صباح تا وقت زوال بين العسكرين نيران قتال اشتعال « 9 » داشت . بعد از زوال دولت اعدا ، سپاه حضرت شاه گردون اعتلا به شعلهء تيغ صاعقه كردار خرمن غرور و پندار مخالفان را درهم سوخته جمعى كثير از كشته و نيم كشته از صدر زين بر روى زمين افتاده بودند . شيبك خان از هيبت شمشير خونريز و از هول آن رستخيز در گرداب اضطراب افتاده

--> ( 1 ) . شاهنامه ، برگ 157 الف . « زمين آسمان آسمان شد زمين » . ( 2 ) . ت : حجاب . ( 3 ) . شاهنامه ، برگ 157 . ( 4 ) . ت : سرها در سپر . ( 5 ) . ب : همى . ( 6 ) . ت : پيش . ( 7 ) . شاهنامه ، برگ 159 الف . « گذشتى چنان از سرش تيغ كين » . ( 8 ) . شاهنامه ، برگ 159 الف . ( 9 ) . ب : اشتغال .