خورشاه بن قباد الحسينى

32

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

چون قضاى مبرم بر سر آن گروه شرار رسيده تيغ كين بر آن جفاكاران مفسد لعين نهادند . شعر برآمد ز ديوان رهزن غريو * سراسيمه ديوانگان همچو ديو گريزان شده زنگى خانه‌سوز * بدان سان كه خيل شب از ترك روز بسيارى از آن ستمكاران برگشته روزگار به تيغ بىدريغ عساكر نصرت شعار از هم گذشتند و بقيّة السيف در كوهها و بيابانها مختفى شدند . مدّت مديد تجّار و مسافران به فراغ بال و جمعيّت خاطر در آن راهها عبور و مرور مىنمودند و در محرّم سنهء احدى عشر و تسعمايه [ 911 ] كه فصل تابستان بود ، اردوى اعلى در همدان و حوالى تخت سليمان سير مىفرمود و عموم اوقات فرخنده ساعات را به شكار و صيد صرف مىنمود . در آن اوان چون حكم شده بود كه هر كس كه در جنگ سلطان حيدر همراه مخالفان بوده او را بكشند و پرسش اين امر را به ابدال بيك كه در آن وقت قورچى باشى بود رجوع كرده بودند ؛ از اين سبب مردم بسيار از گناهكار و بىگناه به قتل آوردند « 1 » . چون فصل شتا دررسيد و برودت هوا اشتداد پذيرفت ، اردوى اعلى در طارم قشلاق فرمود و در آن قشلاق خبر فوت پادشاه « 2 » گيلان و فترت آن ديار به سمع جلال خسرو كامكار رسيد . تفصيل اين اجمال آنكه در ابتداى شهور سنهء عشر و تسعمايه [ 910 ] كاركيا سلطان حسن‌كيا « 3 » برادر كاركيا ميرزا على كه پادشاه به استقلال گيلان بود از برادر روگردان شده ، كيا فريدون را كه از جانب ميرزا على حاكم ديلمان بود بكشت و از برادر ياغى شد . كاركيا ميرزا على چون خاطر برادر را مايل به سلطنت يافت خود عزلت اختيار كرده پادشاهى را به وى گذاشت . چون يك سال و نيم از سلطنت سلطان حسن بگذشت ، جمعى از مردم آن ديار با كاركيا ميرزا على در خفيّه اتّفاق نموده در شب پنجشنبه چهارم رمضان سنهء احدى عشر و تسعمايه [ 911 ] در موضع رانكوه « 4 » سلطان

--> ( 1 ) . ت : آمدند . ( 2 ) . ب : پادشاهان . ( 3 ) . ت : حسن كه . ( 4 ) . ب و ت : رانكو . رانكوه منطقه‌اى است در گيلان كه از شمال به درياى خزر و از جنوب