خورشاه بن قباد الحسينى
22
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
نسيم عنايت « وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ » « 1 » بر پرچم رايت ظفر درايت حضرت شاه دينپناه وزيده گل مرادش از گلشن « فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ » « 2 » بشكفيد و سلطان مراد دست از ملك و مال بازداشته روى به باديهء نامرادى نهاد و لهذا در افواه و السنهء انام به نامراد اشتهار يافته . شعر به صد حيله سلطان برگشته حال * برون رفت از آن عرصهگاه ملال نكرد اختر بختشان ياورى * نه سلطان به جا ماند نه « 3 » لشكرى « 4 » قريب ده هزار كس از طايفهء آققويونلو در آن معركه به قتل آمده بودند و « 5 » مجموع را زن و فرزند به ذلّ اسيرى گرفتار شده بود و غنايم بسيار از زر و جواهر و ساير نفايس و اسبان رهوار و استران ركابى و شتران پربار قطار قطار « 6 » به دست عساكر نصرت شعار درآمد . چون سلطان مراد در حين گريز به صوب « 7 » شيراز رفته بود ، حضرت شاه دوستنواز دشمنگداز نيز بدان طرف توجّه فرمود و سلطان مراد از شيراز به بغداد گريخت . بعد « 8 » از وصول موكب همايون به گلستان شيراز ، اكابر و اهالى آنجا به قدم افتقار و نياز پيش آمده دست و زبان به دعا و ثنا « 9 » برگشادند . چون سيادتپناه افادت دستگاه ، مير سيّد شريف * كه از فرزندزادههاى استاد المحقّقين صاحب التصانيف الفايقه ، سيّد شريف علّامه بود ، با طبقهء صواعد كه مردم ذى شأن پادشاهنشان بودند سوء مزاجى داشت ، كه در آن ايّام به وساطت شيخ نجم گيلانى كلمهاى چند فتنهانگيز در باب صواعد و نسب ايشان كه به سعد وقاص منتهى مىشود به ذروهء عرض اعلى رسانيدند . فرمان قضا جريان به گرفتن آن جماعت صادر شد . به موجب فرمان پادشاه بىهمال ايشان را گرفته در سلاسل و اغلال كشيدند و آنچه در سر كار ايشان بود از ظاهر و نهان بگرفتند و آخر خواجه نظام الدين احمد را با برادر ديگر به قتل آوردند و يك برادر ديگر كه خواجگى * نام
--> ( 1 ) . آل عمران ( 3 ) ، آيهء 13 . ( 2 ) . انفال ( 8 ) ، آيه 19 . ( 3 ) . ت : نى . ( 4 ) . شاهانه ، برگ 109 ب . ( 5 ) . ت : « و » ندارد . ( 6 ) . ب : پربار قطار . ( 7 ) . ب : ضرب . ( 8 ) . ت : « بعد » ندارد . ( 9 ) . ت : نثار .