خورشاه بن قباد الحسينى
381
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ز هر دو طرف مردم تيزجنگ * به خونريز هم تيز كردند چنگ 11 زهى ز عدل تو خلق جهان برآسوده * ز خسروان چو تويى در زمانه نابوده 200 زيرنشين علمت كاينات * ما به تو قايم چو تو قايم به ذات 122 سپاه اندر آمد همى فوج فوج * چو درياى جوشان به هنگام موج 101 سپاه مخالف از آن رستخيز * به يكباره كردند عزم گريز 11 سپاهى بىعدد ز اندازه بيرون * همه تند و قوى هيكل چو گردون 47 سپاهى تمامى تباهى كنند * بسى رخنه در ملك شاهى كنند 83 سپاهى مرتّب به آيين و ساز * همه تند و گردنكش و سرفراز 169 سپهر پير را هست اين چنين كيش * نمايد راحت و رنج آورد پيش 68 سپهرش به جايى رسانيد كار * كه شد نامور لؤلؤ شاهوار 185 سپه يكسره نعره برداشتند * سنانها برابر برافراشتند 95 ستم آن چنان بر طرف شد به دورش * كه جز چشم خوبان نبينى ستمگر 200 ستم را زبان عدل را سود ازو * خدا راضى و خلق خشنود ازو 308 سراسر همه دشت و صحرا و كوه * ز سمّ ستوران لشكر ستوه 101 سرى كز شرف داشت بر عرش جاى * به يك گردش چرخ شد فرشساى 53 سعادت به بخشايش داور است * نه بر دست و بازوى زورآور است 163 سعادتهاست اندر پردهء غيب * نگه كن تا كه را ريزند در جيب 224 سكندر شنيدى كه درياى چين * چسان ريخت بر اهل يونان زمين 239 سلطنت اورنگ خلافت سرير * روم ستاننده و ابخازگير 265 سليمان جهان سلطان اعظم * شهنشاه زمان خاقان اكرم 266 سمند غضب بر سرش تاختند * چو مرغش اسير قفس ساختند 26 سوادش چو صحراى چين مشكبار * بود مردم ديدهء روزگار 150 سياست نباشد اگر شاه را * نبندد دگر راه بىراه را 83 شاه عجم وارث اورنگ جم * يافت چو از ملك جهان انقطاع 80