خورشاه بن قباد الحسينى
373
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
بسى سر ز افسر تهى ساخته * بسى خان و مانها برافراخته 79 بسيط و عميق آن دو خندق چنان * كه كرده وطنگاه ماهى در آن 91 بسى كشته گشتند [ و ] كشتند نيز * تلف شد فراوان جوان عزيز 138 بكشتند گردان كشورستان * به تيغ سياست بسى تركمان 105 بلندى از آن يافت كو پست شد * در نيستى كوفت تا هست شد 185 بلى هست شاهى به انصاف و داد * كه بىعدل و انصاف عالم مباد 239 بنايش بود طاق گردان سپهر * فروزان ز ديوار وى ماه و مهر 227 بود تا جهان را قرار و مدار * شهان را تو باشى شه و شهريار 84 بود خصم اگر رستم روزگار * تو هم نيستى كم ز اسفنديار 20 بود عادت چرخ بيدادگر * كه سازد پسر را جدا از پدر 78 به آهنگ بغداد شد رهنورد * بلرزيد اين گنبد لاجورد 35 ، 103 به آهنگ كين شاه خورشيد راى * بجنبيد و گردون درآمد ز جاى 9 به اقبال و دولت ز بعد پدر * چو خورشيد بنشست بر تخت زر 84 به بالا بدند همچو آزاد سرو * به رخ چون بهار و به رفتن تذرو 145 به بالاى منبر خطيب زمان * ز نامش سرافراخت بر آسمان 16 به برج فلك بارهاش توأمان * سر رفعتش سوده بر آسمان 24 به تأييد يزدان و نيروى بخت * خداوند كشور شد و تاج و تخت 303 به تدبير پير و به بخت جوان * ز گيلان شه كامران شد روان 6 به تدبير خون ريختن تاختند * به هم تيغ و رايت برافراختند 90 به تقصيرى كه از حد بيش كرده * خجالت را شفيع خويش كرده 195 به تمنّاى گوشت مردن به * كه تقاضاى زشت قصّابان 182 به تيغ سياست ز پير و جوان * بكشتند چندانكه كشتن توان 159 ، 58 به جنبش آن كف گوهرفشان او بحريست * كه دهر را همه بر جزر و مد اوست مدار 78 به حكم جهانگير كشورگشاى * بجنبيد درياى لشكر ز جاى 10