خورشاه بن قباد الحسينى

10

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

چو كوهى به پشت تكاور نشست * چه كوهى كه بر باد صرصر نشست اتاقه به فرق شه كامياب * چو مدّ الف بر سر آفتاب به حكم جهانگير كشورگشاى * بجنبيد درياى لشكر ز جاى چون حوالى شروان مضرب خيام عساكر نصرت فرجام شد ، شروان شاه چون به كثرت جنود و بسيارى سپاه مغرور بود ، در ابتدا از وصول مخالفان چندان حسابى برنگرفت و در آخر كه موكب همايون كوچ بر كوچ متوجّه مقرّ دولت او گشت ، شاه شروان از كمال تهوّر و دليرى خصم در مقام تعجّب آمده انگشت حيرت به دهان نهاد و با لشكر بسيار از پياده و سوار ، با دهشتى هر چه تمامتر از شهر بيرون رفت . صاحب حبيب السير آورده كه ، شروان شاه چون از نهضت حضرت شاه نصرت دستگاه وقوف يافت از شماخى « 1 » با بيست هزار سوار و شش هفت هزار پيادهء جرّار و دهشت بسيار بيرون آمد و به پاى قلعه‌اى كه قلهء آن شرفهء همّت از اوج سپهر گذرانيده و كنگره‌اش سر تيغ رفعت به سر « 2 » زرنگار آفتاب رسانيده شتافت و چون اين خبر به سمع مبارك « 3 » حضرت شاه فرخنده‌فر رسيد به غايت مسرور [ و ] « 4 » فرحناك شده از آن منزل كوچ فرموده عازم قصبهء شتربان گشت و حسن ميرزا را از براى مژدهء امن و امان به متوطّنان آن مكان به قصبهء شتربان فرستاد . حسن ميرزا هم در آن شب به مقصد رسيده زمرهء انام را از سطوت قهر پادشاه بهرام انتقام ، ايمن و مطمئن گردانيد . روز ديگر پادشاه هفت كشور از آن منزل كوچ فرمود متوجّه شماخى شد و در اثناى راه به مسامع عليّه رسانيدند كه اهالى شماخى از صغار و كبار فرار بر قرار اختيار كرده در قلل جبال تحصّن جسته‌اند . موكب همايون يك دو روز در شماخى توقّف « 5 » فرمودند و در خلال آن حال خبر رسيد كه والى شروان از آن مكان كوچ كرده ما بين قلعهء بيقرد « 6 » و حصار گلستان در بيشه‌اى كه به سبب كثرت اشجار و

--> ( 1 ) . شماخى : شماخا شماخيه : سابقا كرسى ايالت شروان در قفقازيه و مقر شروانشاهان بود ، ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 2 ) . ت : سپر . ( 3 ) . ت : « مبارك » ، ندارد . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ب : شماخى در توقّف . ( 6 ) . حبيب السير ، ج 4 ، ص 456 : « بيقرو » .