خورشاه بن قباد الحسينى

353

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

بلاد و معابر بحار از تجّار گيرند . ( غياث اللغات ) . به معنى مهرى است كه بر فرامين و احكام زنند ، مهرى كه بعد از گرفتن باج بر اجناس تجّار زنند . ( لغت نامه ) تنسيق : آراستن و ترتيب دادن . ( منتهى الارب ) تواچى : جارچى ، و آن عبارت از شخصى بود كه از جانب پادشاهان و فرماندهان به ايصال احكام و رسانيدن فرامين مأمور شوند . ( لغت نامه ) توشمال : ناظر و خوانسالار و چاشنىگير . ( فرهنگ نفيسى ) توقير : شكوه داشتن ، شكوهمند . ( لغت نامه ) توقيع : امضا كردن نامه و فرمان . ( فرهنگ معين ) . در تداول ديوانى ، اصطلاح توقيع به دست‌خط پادشاهان و ملوك گفته مىشد و چون پادشاه چند سطرى به خط خود در زير و يا حاشيهء منشورها و فرمان‌ها و مكاتيب مىنوشت به آنها منشور توقيعى ، فتال توقيعى ، نامه‌هاى توقيعى مىگفتند . معمولا مضمون و مفاد توقيع‌ها بر خلاف منشورها عبارت از عتاب و خشونت و قهر بوده است . ( مقدمه‌اى بر شناخت اسناد تاريخى ص 170 ) تهاون : خوار داشتن ، سبك شمردن . ( منتهى الارب ) تيول : ( تركى ) واگذار كردن دولت خالصه‌اى از خالصه‌ها يا ماليات قريه‌اى را به يكى از نوكران خود در ازاى مواجب او در تمام عمر دادن . ( لغت نامه ) . مدد معاش . ( غياث اللغات ) تيه : گمراه گرديدن . ( فرهنگ نفيسى ) جانقى : مشورت كردن ، كنكاش كردن . ( آنندراج ) جراره : لشكر گران . ( غياث اللغات ) جرگه : نوعى از شكار و آن چنان است كه لشكريان گرد صحرا حلقه زده تا صيد به در نرود . ( آنندراج ) جنيبت‌كش : آنكه اسب يدك كشد . ( لغت نامه ) جيفه : مردار بو گرفته . ( آنندراج )