خورشاه بن قباد الحسينى
339
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
جامى را برگزيد . در هرات و سمرقند علوم رسمى را تحصيل كرد ، و در آغاز جوانى با بزرگان فرقهء نقشبنديّه آشنا شد ، و دست ارادت به دامان سعد الدين محمد كاشغرى ( فت 860 ه . ق . ) ، و سپس ، ناصر الدين عبيد اللّه ( فت 895 ه . ق . ) معروف به خواجهء احرار زد ، و در طريق تصوّف سير و سلوك كرد ، و از بزرگان فرقهء مذكور گرديد . جامى قسمتى از زمان شاهرخ ، تمام دورهء ابو القاسم بابر و ابو سعيد گوركان ، و قسمت اعظم سلطنت سلطان حسين بايقرا را درك كرد . با امير عليشير نوائى معاصر بود ، و پس از وفات جامى ، وى كتاب خمسة المتحيّرين را به يادگار او ساخت . جز چند سفر كوتاه ( حجاز ، بغداد ، دمشق ، تبريز و غيره ) بقيهء عمر را در هرات گذرانيد ، و نزد سلاطين و بزرگان معاصر بسيار محترم بود . سلطان محمد دوم ( فاتح ) كوشيد كه او را به قسطنطنيه بكشد ، و دو نامه از سلطان بايزيد دوم به جامى و جوابهاى وى در دست است . جامى ، داماد سعد الدين كاشغرى بود . سه تن از فرزندانش در طفوليّت ، و چهارمى ، نامش ضياء الدين يوسف ، در آغاز شباب درگذشت . جامى خود در هرات وفات يافت ، و بايقرا مراسم تشييع و سوگوارى را دربارهء او به كمال رعايت داشت . جامى آثار متعدّد منثور و منظوم دارد . وى نزد شيعه غالبا منسوب به تسنّن بود . به همين جهت سلاطين صفويه با او سخت دشمنى داشتند ، گويند شاه اسماعيل اوّل صفوى ، پس از تسخير هرات ، دستور داد كه هرجا نام جامى در كتابى ديده شود ، آن را به خامى تبديل كنند . به اين جهات ، آثار وى بيش از 3 قرن شهرت و رواجى كه بايد حاصل نكرد ، اما تأثير افكار و اشعارش در هندوستان و ماوراءالنّهر و در ادبيّات و افكار عثمانى بسيار بود . ديوانش مشتمل بر قصايد ، مثنويات ، غزليات ، مقطعات ، و رباعيات است ، و در اواخر عمر ، به تقليد امير خسرو دهلوى ، آن را با نظمى جديد در سه قسمت مدوّن كرد ( 896 ه . ق . ) فاتحة الشباب ، واسطة العقد ، و خاتمة الحيوة كه به ترتيب مشتمل بر اشعار اوان جوانى ، اواسط زندگى ، و اواخر حيات اوست . اثر منظوم ديگر وى هفت مثنوى معروف به هفت اورنگ است . از آثار منثورش اشعة اللمعات ، بهارستان ، نفحات الانس ، شواهد النبوه ، لوايح و لوامع است . كتاب