خورشاه بن قباد الحسينى
335
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
يافت و مرتبه مرتبه لشكر تازه مىآمد تا آنكه سلطان بايزيد عاجز گشت تا ارض روم آمد . در آنجا خبر به دو آوردند كه لشكر عظيم مىآيد بىتاب و طاقت به چخورسعد آمد . شاه قلى سلطان حاكم آنجا استقبال كرد و تحفه و يراق بسيار همراه برد و تكليف كرد هنوز روميه به خود قرار نداده بودند و مىخواستند كه از جانب وان و ، وسطان بيرون روند و به عراق عرب درآيند . اين خبر كه به نوّاب اعلى رسيد آغا ملا وزير قزوين را با سيّد شمس ديلكانى كه به رسالت رفته بود و اللّه ويرن مهماندار آمدند و تحفهء بسيار آوردند و ميرزا عطاء اللّه خوزانى اصفهانى كه وزير با اعتبار كلّ آذربايجان و شروانات و شكى و گرجى بود با اسباب و جمعيّت بسيار آمد و ما يحتاج آورد و آنچه ايشان را ضرورت مىشد مىداد . بعد از اين خاطر به آمدن قرار دادند و در اثناء اين ، سنان بيك كه گرفتار شده بود و دعوى صلح كرده با دوراق نامى ملازم سلطان سليم آمد و جواب او موقوف به ملاقات شد و حسن بيك يوزباشى با يراق بسيار به تبريز آمد و سلطان بايزيد را در هشت بهشت مكرّر ضيافت كرد و منزل به منزل در ماه محرّم سال سبع و ستين و تسعمائه ( 967 ) با شكوه و صلابت تمام به قزوين درآورد و ده هزار كس همراه او بود . احترام او بيش از حدّ و اندازه شد . نوّاب اعلى در ميدان مجدّد كه هنوز صحرا بود خيمه و خرگاه زدند و اسباب صحبت پادشاهانه مهيّا شد . چون سلطان بايزيد نمودار گشت نوّاب اعلى پياده استقبال كردند و يكديگر را در آغوش گرفتند و اين پادشاه شيردل مطلقا ملاحظه نكرد و در ميانهء اين ده هزار تن درآمد ، چنانچه همه كس تعجّب كردند و جا و منزل او دولتخانهء قديم معيّن گشت . پادشاه ذى جاه دست به دعا برداشت و گفت كه الحمد اللّه كه بر هر در مراد كه دست زدم و حلقهء آرزو جنبانيدم بىكليد گشاده شد و روى اميد به هر جانب كه آوردم مقصود و مطلوب دواسبه استقبال كرد . مجالس گوناگون با روميان داشتند و هر كدام را در خور خود اعتبار دادند و اخبار به اطراف و جوانب بردند و از معتبران هر كدام را به سلطانى و خانى فرستادند تا رعايت يابند . روميان را كه چون غنچه ، دلى تنگ و خاطرى دژم و درهم بود ، همچو گل كه از باد صبا شكفته شود خندهء شادمانى زدند . و هر كس را بنفشه مثال قامتى شكسته و درهم