خورشاه بن قباد الحسينى
324
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
آذربايجان و دياربكر ، الوند پادشاه بن يوسف ميرزا پسر حسن پادشاه و در بغداد طايفهء اوريات تركمان هر چه از بيداد مىخواستند مىكردند و دل به سلطنت يكديگر نداشتند . در وقتى كه شاه اسماعيل از گيلان بيرون آمد سيزده ساله بود و با هفده كس برون آمد » . ( جواهر الاخبار ، ص 14 ) . ص 22 س 15 قاضى احمد قمى دربارهء قتل مير سيّد شريف مطالب جالبى دارد ، مىنويسد : « و هم در اين سال در محل ظهر روز يكشنبه بيست و سيوم شهر رمضان المبارك سنهء مسطوره ، علامى مرتضى ممالك اسلامى مير سيّد شريف باقى ، در دار السلطنهء قزوين رحلت نمود . وى به غايت فاضل و در نهايت ادراك و حدّت فهم بود و به وزارت عراق منصوب و در خدمت اشرف كمال تقرّب و عزّت داشت و دخترزادهء مير عبد الباقى يزدى و از اولاد مير سيّد شريف علّامه بود . بذل تمام مىفرمود و در ترتيب اطعمهء متنوّعه ، تكلّفات تمام مىنمود ، چنانچه يك طبق طعام را قرب دو تومان خرج مىكرد و عنبر و مشك داخل مىنمود . با وجود رسم الوزاره و منافع وزارت و محصولات كلانترى شيراز ، همه ساله چهارصد پانصد تومان قرض مىكرد و هميشه چون دار القضا ، در منزل او از غربا و متقاضيان غوغا بود . وى جامع جميع علوم و حيثيات بود . « حيف سيّد شريف باقى حيف » موافق تاريخ است . با وجود حسب و نسب ، مزاجش شرارت و بدنفسى را طالب و طبعش به تعزير و خانهخرابى مسلمانان راغب . در ايّام حيات ، نسخه بر تقرير و تصرّف خلق ممالك محروسه شاهى نوشته توفيق مساعدت نمىنمود كه به نظر اشرف درآورد و در هنگام احتضار و گذشتگى از روزگار غدّار وصيّت نمود كه چون زحمتى كشيدهام شاه عالميان امرار نظرى بر نسخهء تقرير من اندازد . نعوذ باللّه من اعماله و شرور انفسه و تجاوز عن سيئاته . نعش ميرزا به صحراى كربلا نقل نموده در آنجا گنبدى ساخته دفن نمودند و از آنجا به مدينهء مشرّفه نقل نمودند . ( خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 6 - 455 ) ص 22 س 22 در حاشيهء نسخهء تهران بخش صفويه ، ص 8 ، آمده است كه « حضرت خواجه