خورشاه بن قباد الحسينى

312

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

نمىنمود و به اذعان باج و ارسال خراج التفات نمىفرمود ، يك نوبت خواجهء جهان را با سپاه فراوان بر سر والى سنگيس كه دم از مخالفت و عصيان مىزد فرستاد . آصف زمان به موجب فرمان عازم آن صوب گشته به توفيق ربّ العالمين بر مخالفان دين غالب آمده آن ديار را در حوزهء اسلام درآورد و چندان تحف و نفايس و ظرايف از غنايم فتوحات سنگيس و كوكن به نظر اشرف اعلى كشيد كه حضّار مجلس از بسيارى آن تعجّب نمودند . پادشاه عاليجاه در آن روز خواجهء جهان را به مراحم شاهانه و نوازش خسروانه اختصاص داده به خطاب مجلس كريم و منصب عظيم اعظم همايون مخدوم خواجهء جهان سرافراز گردانيد و در شهور سنهء خمس و سبعين و ثمانمايه [ 875 ] از افق سلطنت رخشنده اخترى طلوع نموده غرّهء عالم‌افروزش از برج سعادت لامع گشت و به سلطان محمود مسمّا شد . ذكر نهضت فرمودن سلطان محمّد شاه به جانب گنجى و آن حدود و كشته شدن خواجهء جهان به اغواى حاسدان مردود در شهور سنهء خمس و ثمانين و ثمانمايه [ 885 ] منهيان اقبال به مسامع جلال رسانيدند كه حشم و رعاياى قلعهء كندبير كه احكم قلاع [ 234 ] هر بقاع و ارفع جبال اصقاع است ، داغ بغى و تمرّد بر چهرهء احوال خود كشيده قضيّهء ايشان مطلقا به عناد و طغيان انجاميده است و از سر استظهار دست توسّل به دامن حمايت نرسنگ‌راو استوار ساخته بالكليّه خاطر از اطاعت اهل اسلام پرداخته‌اند و اهمال در تسخير آن موجب ظهور فساد است و مستلزم انواع خرابى بلاد . سلطان بعد از اطّلاع بر خبر مزبور « 1 » در شهر رمضان سنهء مذكور با جميع لشكر ظفراثر از براى دفع معاندان و اطفاى آن شرر شرّ متوجّه به طرف بيجانگر شد و به كوچ متواتر ، آن ناحيه را مضرب خيام عساكر نصرت‌اثر ساخته اشارت عليّه در باب محاصرهء حصار كندبير به نفاذ پيوست و به مجرّد حركت لشكر قيامت‌نهيب ، خوف و هراس تمام بر باطن ساكنان حصار راه يافته بىتدبير مصالح تسخير و ارسال رسولان ، تيغ و تير آتش بيم در نهاد

--> ( 1 ) . اصل : مذبور .