خورشاه بن قباد الحسينى
4
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
تبرسران « 1 » ، سلطان حيدر را با سپاه تركمان و لشكر شروان اتّفاق ملاقات دست داده مهمّات به محاربه و مضاربه انجاميد ، چنان كه از جانبين خلق بسيار كشته و گرفتار شدند . عاقبت سپاه سلطان حيدر منهزم گشته در اثناى كارزار تيرى بر بدن مبارك آن حضرت رسيد و شربت شهادت به دستور آباى كرام از جام « و ما منّا الّا مقتول شهيد » « 2 » دركشيد و به روضهء جنان و بهشت جاودان خراميد . اين واقعه در شعبان سنهء ثلاث و تسعين و ثمانمايه [ 893 ] روى نمود « 3 » . شعر ز بيدادى چرخ بيدادجو * ز شاه جهان بخت برتافت رو حسينى گرفتار آل يزيد * ز روى جفا و ستم شد شهيد ز مادر نزاد آنكه آخر نمرد * ز چنگ اجل هيچ كس جان نبرد بعد از واقعهء سلطان حيدر ، شاهزادگان آن حضرت را به فرمان يعقوب سلطان از اردبيل به جانب اصطخر فارس نقل كردند و مدّت چهار سال و نيم در آن حصار محبوس بودند . چون نوبت سلطنت آق قويونلو به رستم بيك رسيد ، آن جناب حضرات « 4 » شاهزادهها را از اصطخر به آذربايجان طلب فرمود . سلطان على ميرزا كه پسر بزرگ سلطان حيدر بود ، در آن اوان از غدر رستم بيك به عزّ شهادت رسيد ، چنانچه سابقا در قضاياى رستم بيك سمت گزارش پذيرفت . در آن فترت ساير شاهزادگان در شهور سنهء ثمان و تسعين و ثمانمايه [ 898 ] به طرف گيلان رفته به والى آنجا ، كاركيا ميرزا على متوسّل شدند ، كاركيا به قدم اعزاز و احترام پيش آمده ايشان را در آن ديار جاى داد و به مراسم خدمتكارى و شرايط مهماندارى قيام [ و ] « 5 » اقدام نموده خدمات پسنديده به ظهور رسانيد . حضرت شاهزادهء كامكار شاه اسمعيل كه خلاصهء اولاد سلطان حيدر و علّت غايى « 6 » آن دودمان عاليشأن بود ، مدّت شش سال در گيلان بماند . چون دولت آققوينلو نزديك به آخر رسيد و در مملكت عراق و
--> ( 1 ) . تبرسران : محلى است در نزديكى دربند ( مرآت البلدان ، ج 4 ، ص 2243 ) . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 27 ، ص 209 ( 3 ) . ت : « و بعضى در اربع تسعين گفتهاند » اضافه دارد . ( 4 ) . ت : « حضرات » ندارد . ( 5 ) . ب : ندارد . ( 6 ) . ب : قائى .