خورشاه بن قباد الحسينى
279
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
آورده كه در زمان دولت سلطان محمد شاه ، مولانا جمال الدين بن حسام الدين بداؤنى « 1 » به هند رسيده بود و قصيدهاى در مدح پادشاه در سلك نظم كشيده مطلعش اين است : شعر الهى تا جهان باشد نگهدار اين جهانبان را * محمد شاه تغلق شاه سلطان بن سلطان را چون جمال الدين در مجلس جنّتآيين حاضر شده اين مطلع را بر پادشاه خواند آن حضرت فرمود كه مولانا بس كن كه من از عهدهء صلهء تمامى ابيات اين قصيده بيرون نمىتوانم آمد . آنگاه مولانا را در مجلس جاى نموده نشانيدند و اشارت به خازنان شد كه صرههاى زر بياورند . به موجب فرمان خزانهچيان بدرههاى زر آورده بر گرد مولانا چيدند تا با سرش برابر شد . مولانا در آن حال برخاست « 2 » و بايستاد . سلطان را اين [ 211 ] حركت خوش آمد ؛ فرمود كه ديگر زر بيارند . چندان زر آوردند و بر گرد مولانا چيدند كه با قامت او برابر شد . مصراع چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار چون مدّت بيست و شش سال به سعادت و اقبال بر سرير كامرانى و مسند جهانبانى روزگار گذرانيد ، در ماه ذو الحجّه سنهء احدى و خمسين و سبعمايه [ 751 ] در وقتى كه از گجرات به سند مىرفت ، از اين دار پر ملال به جهان باقى انتقال فرمود . بعد از وى عمّزادهاش سلطان فيروز در محرّم سنهء اثنى و خمسين و سبعمايه [ 752 ] در وقتى كه از گجرات به سند مىرفت ، از اين دار پر ملال به جهان باقى انتقال فرمود . بعد از وى عمّزادهاش سلطان فيروز در محرّم سنهء اثنى و خمسين و سبعمايه [ 752 ] قايم مقام او گشت و به طرف دهلى روان شد و در اواخر جمادى « 3 » الاخر سنهء مذكور به دار السلطنهء دهلى درآمده بر تخت سلطنت بنشست .
--> ( 1 ) . اصل : بهدايتى . ( 2 ) . اصل : به راست . ( 3 ) . اصل : جميدل .