خورشاه بن قباد الحسينى
275
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
وصول به پايهء سرير سلطنتمصير خواجه كافور پرتزوير چون از جانب شاهزاده خايف بود به ذروهء عرض اعلى رسانيد كه چون پادشاه به قتل الف خان اقدام نمودهاند ، شاهزاده را كه خواهرزادهء اوست با حشم و سپاه به ولايت خويش فرستادن از طريق حزم و احتياط دور است ، و از اتّفاقات سيه « 1 » در آن ايّام ، سلطان بيمار شد و خواجه كافور فرصت يافته زبان به عيوب شاهزاده برگشاد و گفت : شعر ز خصم ار خسته « 2 » شد ذات سليمت « 3 » * كنون از قرة العين است بيمت گذارد او در اين بىزوريت زور * نمك را نشمرد كس چون شود شور صواب آن شد كه اين درّ خطرناك * به درجى ماند از دست كسان پاك نهد چو تاج صحّت شاه در برج * توان بيرون كشيدن گوهر از درج سلطان را سخنان كافور پسنديده آمده شاهزاده را به حصار [ 208 ] كاليز فرستاده آنجا بداشت و موكّلان آگاه بر وى گماشت . مرض سلطان روى در تزايد نهاده در هفتم شهر شوّال سنهء خمس عشر و سبعمايه [ 715 ] از دار فانى به سراى جاودانى شتافت . چون كافور بىرحم بنا بر خوفى كه از طرف خضر خان در خاطر داشت ، در اثناى آن حال كه امرا و اركان دولت به مراسم عزاى پادشاه مغفرت مآل مشغول بودند ، سنبل نامى كه از جملهء خواصّان خاصّ پادشاه بود به حصار كاليز فرستاد تا جهانبين خضر خان را به ميل آتشين نابينا ساختند . چون اين خبر به امرا و اركان دولت رسيد ، كافور مفسد مغرور را به زهر هلاهل از ميان برداشتند . قريب دو سه ماه در باب نصب نمودن پادشاه ميان امرا و رؤوس سپاه مخالفت بود ؛ آخر الامر در روز يكشنبه بيست و چهارم محرّم الحرام سنهء ست عشر و سبعمايه [ 716 ] سلطان قطب الدين مبارك شاه بن سلطان علاء الدين را به پادشاهى برداشته بر سرير سلطنت نشانيدند .
--> ( 1 ) . اصل : سند . ( 2 ) . اصل : جسته . ( 3 ) . اصل : سلمت .