خورشاه بن قباد الحسينى

261

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

تيمور گوركان محاربه نمود و بعد از كوشش فراوان « 1 » منهزم گشت و در اثناى فرار به دست مخالفان گرفتار شد . قريب يك سال در اردوى صاحبقران كامكار اقامت داشت و در آخر شهر شعبان سنهء خمس و ثمانمايه [ 805 ] به مرض ضيق النفس از اين [ 198 ] دار پرملال درگذشت ، چنانچه تفصيل اين داستان در قضاياى حضرت صاحبقران رقم تحرير يافته [ است ] . القصّه ، بعد از فوت ايلدرم بايزيد ، حضرت صاحبقران جاى او را به پسرش سليمان « 2 » چلبى كه همراه پدر دستگير شده بود ارزانى داشته آن جناب را به خلعت خاصّ و كمر شمشير طلا و صد سر اسب تازى اختصاص داد و نعش پدرش را به محفهء « 3 » آراسته همراه او به طرف برسا روان كرد و قولى آن است كه چون ايلدرم بايزيد به دست حضرت صاحبقران گرفتار شد ، ولد ارجمندش مصطفى چلبى كه « 4 » از آن معركه به سلامت و سعادت بيرون رفته بود ، در بلاد روم رايت سلطنت برافراخت و حضرت صاحبقران نيز آن جناب را به ايالت روم موسوم گردانيده خود مظفّر و منصور معاودت نمود . على اختلاف الاقوال چون « 5 » سلطان مصطفى متصدّى شغل سلطنت گشت به تدارك مافات كوشيده ولايتى كه از عبور و مرور مخالفان خراب و ويران شده بود به اندك زمانى به حالت اوّل ، بل زياده بر آن رسانيده و چون بساط عمر و دولت آن جناب مطوىّ گشت ، سلطان مراد به مراد خاطر بر مسند سلطنت بنشست . سلطان مراد پادشاهى با دين و داد بود ، چون تاج و ديهيم خسروى به وجود فايض الجود وى مزيّن گشت ، آن حضرت همّت عالىنهمت بر معمورى بلاد و رفاهيّت حال عباد بگماشته در امر جهاد با كفّار فرنگ كوشش فراوان مىنمود « 6 » و از قوانين مستمره و قواعد مستقره اصلا عدول و تجاوز تجويز نمىفرمود . چون مدّت چند سال بر اين منوال در اين سراى سريع الزوال به سر برد ، دست از حيات عاريتى بازداشته جهان را به وارثان خويش « 7 » سپرد . سلطان محمد بعد از فوت پدر بزرگوار بر مسند جهانبانى و سرير كشورستانى

--> ( 1 ) . ت : « فراوان » ندارد . ( 2 ) . ب ، ت : مسلمان . ( 3 ) . ب : محضه . ( 4 ) . ت : « كه » ندارد . ( 5 ) . ت : « چون » ندارد . ( 6 ) . ت : كوشش فراوان و دستبرد نمايان مىنمود . ( 7 ) . ت : خود .