خورشاه بن قباد الحسينى

255

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

امير عبد اللّه فرستاده آن جناب را به پايهء سرير اعلى بردند و در به دو حال نوازش شاهانه « 1 » و مراحم خسروانه شامل حال او شده هر روز لطف « 2 » مجدّدى به او مىنمودند و آن جناب را همراه بردند تا نزديك مشهد مقدّس . چون آوازهء توجّه ازبكان به عزم محاربه به سمع اركان دولت قاهره رسيد « 3 » ، در آن منزل مير عبد اللّه را از هم گذرانيده جسد او را به مشهد مقدّس دفن كردند . بعد از وى جاى او را به پسران و برادرانش ارزانى داشته ديگر كس مزاحم ايشان نشد . مجموع سادات هزار جريب مردم طامع تنگ‌نظرند و با وجود قلّت دستگاه و تنگى معيشت و پريشانى احوال ، هواى حكومت و سوداى استقلال را از سر نمىنهند و كثرت اولاد سيّد عماد در ولايت هزار جريب به مرتبه‌اى رسيده كه اگر آن ولايت را به سويّت تقسيم كنند ، هر ميرزاده‌اى را يك جريب زمين نمىرسد و با وجود آن حالت اكابر و اشراف عالم را در نظر نمىآورند و هر يك از آن طايفه در آن كوهها و جنگلها خود را پادشاه ذى شأن « 4 » مىشمارند و تصوّر مىنمايند كه خلاصهء عالم ، هزار جريب است و زبدهء نوع انسانى ايشانند . چون حالات و واقعات حكّام طبرستان بر سبيل اجمال رقم‌زدهء كلك بيان گشت عنان كميت خوش‌خرام قلم را به صوب بيان بعضى از وقايع و اسامى سامى سلاطين عاليشأن [ 195 ] نافذ فرمان بلاد روم معطوف گردانيد تا صحايف اين اجزا از ذكر آن پادشاهان گردون اعتلا كه همواره به غزو كفّار فرنگ اقدام نموده در تقويت و تمشيت دين اسلام و رواج و رونق شريعت سيّد انام - عليه التحيّه و الاكرام - كوشش فرموده‌اند خالى نباشد . و من اللّه الاعانة و التوفيق و انه هو القادر على ما يشآ بالتحقيق .

--> ( 1 ) . ت : شاها . ( 2 ) . ت : لطفى . ( 3 ) . ت : به سمع شاهى رسيد . ( 4 ) . ت : ذى شاه .