خورشاه بن قباد الحسينى

229

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

چنان كه در علوّ و رفعت با فلك البروج دم از مساوات و برابرى مىزنند . شعر بروجش به دعوى زبان كرده باز * سخن كرده با كنگر عرش‌ساز بنايش بود طاق گردان سپهر * فروزان ز ديوار وى « 1 » ماه و مهر القصّه ، تا شهور سنهء ست عشر و تسعمايه [ 916 ] آقا رستم روزافزون بر ولايت مازندران و آن نواحى مستولى بود و از روى استيلا و استعلا سلطنت مىنمود و گاهى به پادشاهان عراق و خراسان تحف و پيشكشى روان مىساخت و گاهى ديگر دم از استقلال و استبداد زده رايت انا و لاغيرى مىافراخت . در ايّامى كه حضرت شاه [ 176 ] جمجاه ، شاه اسمعيل صفوى تسخير بلاد آذربايجان و فارس و عراقين نموده بود و از براى دفع شرّ شيبك خان اوزبك به صوب خراسان توجّه مىنمود ، چون بلدهء سمنان مضرب خيام عساكر نصرت‌نشان گشت ، اكثر حكام دار المرز در آن سرزمين به عزّ عتبه‌بوسى مشرّف گشته منظور نظر عاطفت و احسان گرديدند ، الّا « 2 » آقارستم روزافزون كه به معاذير نادلپذير تمسّك جسته به سعادت بساطبوس مستسعد نگشت و همانا باطنا با شيبك خان دم از موالات و مصادقت مىزده و مىگفته كه دست من است و دامن تو . اين معنى بر حضرت شاه صافى ضمير روشن شده بود و در « 3 » بيست و ششم شهر شعبان سنهء ست عشر و تسعمايه [ 916 ] كه حضرت شاه عالم‌گير « 4 » در نواحى مروشاهجان شيبك خان را كشت و ولايت خراسان را تسخير نمود ، دست شيبك خان را مصحوب يكى از قورچيان خاصّه به طرف مازندران نزد آقا رستم فرستاد و پيغام داد كه تا غايت دست تو بود و دامن او ، امروز دست اوست و دامن تو . قورچى مذكور به موجب فرمان متوجّه مازندران شده دست بريدهء شيبك خان را به دامن آقارستم نهاد و پيغامى كه داشت بگذارد . آقارستم از مشاهدهء آن حال و پيغامهاى مهابت‌آميز حضرت شاه دريانوال اعراض نفسانى نموده به مرض موت مبتلا شد و در همان ايّام سفر آخرت اختيار فرمود . از وى دو پسر يادگار ماند ، يكى آقا سهراب و ديگرى آقا محمد . ذكر هر يك در محل خود از حالات آينده به وضوح خواهد پيوست ، ان شاء اللّه تعالى .

--> ( 1 ) . ت : او . ( 2 ) . ت : امّا . ( 3 ) . ت : از . ( 4 ) . ت : عاگير .