خورشاه بن قباد الحسينى
224
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
شروان اقامت نموده بود ) « 1 » ، سلطان خليل از جام اجل جرعهء فنا چشيد و رخت هستى را به ملك بقا كشيد . پرىخان خانم كه صبيّهء حضرت شاه اسمعيل و حرم محترم سلطان خليل بود ، مظفّر سلطان را بگرفت و به درگاه حضرت شاه عالمپناه « 2 » شاه طهماسب فرستاد . چون ذكر كشته شدن آن جناب به تفصيل [ 172 ] در قضاياى حضرت شاه مومىاليه رقم تحرير پذيرفته ، قلم مشكين رقم از عيب تكرار احتراز نموده در اين مقام به مجملى اختصار كرد . بالجمله ، بعد از كشته شدن مظفّر سلطان ، زوجهء آن جناب كه همشيرهء حضرت شاه عالميان بود ، با يك پسر كه از صلب مظفّر سلطان حاصل شده بود ، از گيلان به پايهء سرير ثريّا مكان آمد و حضرت شاه عالمپناه آن ملكهء جهان را در سلك ازدواج شاه نعمت اللّه يزدى درآورد و پسر مظفّر سلطان نيز با مادر مىبود و ولايت گيلان بيهپس از تاريخ سنهء ثلث « 3 » اربعين و تسعمايه [ 943 ] در حيطهء ضبط و تصرّف حكّام لاهيجان درآمده همچنان در قبض ايشان است و از مظفّر سلطان غير اين پسر وارثى ديگر نيست . در شهور سنهء ثمان و خمسين و تسعمايه [ 958 ] حضرت شاه فلكقباب « 4 » شاه طهماسب ، خواهرزاده را به زر و لشكر امداد نموده به ملك موروثى خودش فرستاد . خان احمد كه الان والى به استقلال جيلان است به قدم ممانعت پيش آمده آن جناب را به ولايت رشت راه نداد و جمعى از مردم جيلان بيهپس كه بر سر او جمع آمده بودند متفرّق و پريشان ساخته اكثرى را به تيغ سياست از هم گذرانيد . حضرت شاه عالمپناه چون دانست كه از آن پسر حكومت و سلطنت نمىآيد ، باز او را به پايهء سرير اعلى طلب نموده به مشهد امام رضا - عليه التحيّه و الثنا « 5 » - فرستاد و به جهت او وجه معيشتى مقرّر فرمود . شعر سعادتهاست اندر پردهء غيب * نگه كن تا كه را ريزند در جيب
--> ( 1 ) . ت : مطالب بين هلالين را ( ) ندارد . ( 2 ) . ت : « شاه عالمپناه » ندارد . ( 3 ) . ت : ثلاث . ( 4 ) . ت : جناب . ( 5 ) . ت : السنا .