خورشاه بن قباد الحسينى

205

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

ذكر سلطنت شيخ شاه بن شروان شاه فرّخ يسار در زمانى كه شروان شاه را اين واقعه روى نمود ، شيخ شاه ، در محمود [ آباد ] « 1 » و ساليان اقامت داشت . چون بر واقعهء پدر بزرگوار خبردار گشت از بيم جان فرار بر قرار اختيار كرده به طرف جيلان رشت بيرون رفت و به اميره حسام الدين كه والى آن ولايت بود التجا برد . والى جيلان آن جناب را در ظلّ حمايت و رعايت خويش جاى داده از شرايط مروّت و مردمى دقيقه‌اى مهمل نگذاشت و قريب هشت نه سال آن جناب را به اعزاز و احترام تمام نگاه داشت ، تا در شهور سنهء اربع عشر و تسعمايه [ 914 ] كه حضرت شاه جمجاه ، شاه اسمعيل صفوى به عون عنايت الهى بر تمامى ممالك آذربايجان و عراقين و فارس مستولى شده بود و خاطر عاطر از دغدغهء اعداى دولت قاهره فارغ ساخته مراحم شاهانه و مكارم خسروانه شامل حال شيخ شاه بن شروان شاه شده ، آن جناب از روى اميدوارى از جيلان عازم درگاه ثريّا مكان گشته منظور نظر عاطفت و احسان گرديد و بلاد شروان با توابع و لواحق و جميع قلاع راسخة البنيان باز به آن جناب مرحمت شد . شيخ شاه با فرزندان و اتباع سر اطاعت و انقياد در چنبر فرمان پادشاه « 2 » با دين و داد درآورده به ارسال باج و خراج كه سال به سال به خزانهء عامره برساند اذعان نمود و ديگر بار بر ملك موروثى خود مستولى گرديد . چون همواره نقد اخلاص خود را بر محك ولاى دودمان شاهى تمام عيار مىگردانيد و آنچه متقبّل شده بود همه ساله به خزانهء عامره مىرسانيد ، بنا براين مراحم شاهانه دربارهء آن جناب روز به روز سمت تزايد مىپذيرفت و امور سلطنت شيخ شاه يوما فيوما رونق و بها مىگرفت تا آنكه حضرت شاه دين‌پناه از وفور التفات و كثرت اشفاق ، سليلى كه از صلب آن خسرو آفاق در مهد عصمت و عفاف پرورش يافته بود و مسمّا به پرى خان خانم [ 157 ] بود ، با سلطان خليل كه ولد ارشد شيخ شاه بود در سلك ازدواج كشيده و پايهء عزّ و جاه ايشان را به اوج مهر و ماه رسانيد . چون مدّت چند سال بدين منوال شيخ شاه [ به ] « 3 » سلطنت و اقبال روزگار گذرانيد « 4 » در شهور سنهء

--> ( 1 ) . ب و ت : ندارد . ( 2 ) . ت : « پادشاه » ندارد . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . ب : گذرانند .